فرزندان حضرت ابراهیم علیه السلام چه کسانی اند؟

ابراهیم خلیل(ع) دومین پیامبر الوالعزم است که از سوی پروردگار عالم برای هدایت بشر کتاب آسمانی و شریعت به ارمغان آورد. آن حضرت در طول عمر شریفش چهار بار ازدواج نمود.(البدایه و النهایه، ج 1، ص 163)

ازواج اول او با ساره مادر اسحاق(ع) بود ازدواج دوم وی با هاجر کنیز ساره بود که از او نیز صاحب پسری به نام اسماعیل(ع) گشت. در پی رحلت ساره و هاجر، ابراهیم(ع) برای بار سوم و چهارم نیز ازدواج نمود؛ ازواج سوم وی با قطورا دختر یقطن کنعانی بود که از او صاحب شش پسر به نام های (یقسان، زمران، مدیان، یسبق، سوح و بسر) (تاریخ طبری، ج 1، ص 217) گشت.

و بالاخره حاصل ازدواج چهارم او با حجون پنج فرزند به نام های کیسان، سورج، امیم، لوطان، نافس) بود. بدین ترتیب شمار فرزندان ابراهیم(ع) به سیزده نفر رسید. وی سرانجام در سن 175 یا 200 سالگی بدرود حیات گفت. (همان، ص 185) و به دست اسماعیل و اسحاق، کنار قبر ساره در مزرعه حبرون به خاک سپرده شد. (لغتنامه دهخدا، ج 1، ص 210)

اکنون سلسله فرزندان حضرت ابراهیم(ع) تا زمان پیامبر اسلام(ص) با استناد به کتب انساب بر می شمریم و ابتدا از حضرت اسماعیل آغاز می کنیم.

اسماعیل(ع) که جد اعلای پیامبر اسلام(ص) است در پی طلاق زوجه اول خود با سیده بنت مضاض بن عمر جرهمی ازدواج نمود و صاحب 12 پسر به نام های (نابت، قیدر، اربیل، مشیا، مسمع، دما، ماس، ادد، طور، نفیس، طما، قیدمان) گشت (تاریخ طبری، ج1، ص 189) و بعدها نسل عرب از قید دو ثابت دو فرزند اسماعیل گسترش یافت. شمار و اسامی فرزندان حضرت اسماعیل در تاریخ اگر چه ثبت شده ولی اختلافی است؛ از این رو پیامبر اسلام(ص) در روایتی که ابن عباس از وی نقل می کند، هر گاه نسب خود را بر می شمرد در جد بیست و یکم توقف می کرد و از جد بیست و یکم مستقیما به حضرت اسماعیل(ع) می رساند و دیگران را نیز به همین شیوه امر می نمود. بر اساس روایت مزبور اجداد پیامبر اسلام(ص) از حضرت اسماعیل تا عبدالله پدر پیامبر(ص) به شرح ذیل است:

«اسماعیل(ع) ...، عدنان، معد، نزار، مضر، الیاس، مدرکه، خزیمه، کنانه، نضر، مالک، فهر، غالب، لوی، کعب، مره، کلاب، قصی، عبدمناف، هاشم، عبدالمطلب، عبدالله». (فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص 37)

«اسماعیل(ع) سرانجام پس از پنجاه سال نبوت و پیامبری بر سرزمین عمالقه و قبایل یمن، در سن 130 سالگی در کنار بستر مادرش هاجر به خاک آرمید. او در طول پنجاه سال نبوت خود، دین پدرش را تبیلغ می کرد (.لغت نامه دهخدا، ج 1، ص 2110)

حضرت اسحاق نیز که جد اعلای پیامبران بنی اسرائیل و حضرت موسی و حضرت عیسی(ع) است بنا به نقل دهخدا در چهل سالگی به الجزیره رفت و در آنجا با دختر خاله خود «ربقه» ازدواج نمود و در قسمت جنوبی مملکت کنعان سکنی گزید، حاصل ازدواج با ربقه دو پسر به نام های عیصو و یعقوب بود. اسحاق(ع) سرانجام در 180 سالگی دار فانی را وداع گفت. (همان)

عیصو فرزند اسحاق با دختر اسماعیل ازدواج نمود که حاصل آن فرزندی به نام «روم» می باشد؛ گفته می شود تمام زرد پوستان از نژاد روم هستند. (تاریخ طبری، ج 1، ص 190)

یعقوب فرزند اسحاق نیز ازدواج های متعددی نمود که حاصل آنها دوازده فرزند شد که بعدا به اسباط بنی اسرائیل نام گرفتند و از میان آنها تنها یوسف(ع) به نبوت رسید. (البدایه و النهایه، ج 1، ص 179 _ 181)

ازدواج اول یعقوب با دختر خاله اش «لیا» صورت گرفت که حاصل آن شش پسر به نام های (روبیل، شمعون، لاوی، یهوذا، زبالون، یسحر) و یک دختر به نام «دینه» بود. او همچنین دختر خاله دیگرش «راحیل» را به زوجیت گرفت که یوسف و بنیامین از او متولد شدند. ازدواج سوم اسحاق با کنیز اهدایی لیا صورت گرفت که حاصل آن دو فرزند به نام «حاد و آشیر» بود و بالاخره آخرین ازدواج وی با کنیز اهدایی راحیل بود که از او نیز صاحب دو فرزند به نام «دان و نفتالی» گشت.

بدین ترتیب شمار فرزندان یعقوب، دوازده پسر و یک دختر می باشد.

طبری در کتاب تاریخ خود با استناد به یک روایت، ادامه سلسله انبیا بنی اسرائیل را از نسل لاوی بن یعقوب دانسته و می نویسد:  «حاصل ازدواج لاوی بن یعقوب و نابیته دختر ماری بن یشخر چهار فرزند به نام های (عرشون، مردی، قاهث) بوده و شره ازدواج قاهث با «فاهی» دختر مسین بن بتویل بن الیاس، فرزندی به نام یصهر بود. یصهر نیز با دختر بتادیت بن برکیا به نام «شمیث» ازدواج کرد که حاصل آن دو فرزند به نام عمران و قارون بود. عمران با یحیب دختر شمویل بن برکیا بن یقسان بن ابراهیم ازواج کرد که حاصل آن دو فرزند به نام های موسی و هارون بود.»(تاریخ طبری، ج 1، ص 231)

پس از موسی  هارون تا زمان ظهور حضرت مسیح(ع) نیز انبیایی آمده اند که آئین یهود را تبلیغ می کردند، برخی از آنها عبارتند از: (یوشع بن نون، کالب بن یوفنا، خرقیل بن بوذی، الیاس بن یاسین، یسع، طالوت، شمویل، داود، سلیمان، ارمینیا، دانیال، عزیز، ایوب، اشعیا، یونس، ذوالکفل، خضر، زکریا، یحیی) (مروج الذهب، ج 1، ص 61)

لازم به یادآوری است که نسب انبیا فوق الذکر به اسماعیل یا اسحاق می رسد و خواننده را برای آگاهی یافتن از تفصیل به کتب انساب ارجاع می دهم. تا اینکه حضرت عیسی(ع) 622 سال قبل از تاریخ هجری متولد شد (لغتنامه دهخدا، ج 10، ص 14530) او در 30 سالگی به نبوت رسید که در اورشلیم به تبلیغ دین خود پرداخت. عمر او را تا قبل از عروج 33 سال نوشته اند. پس از عروج حضرت مسیح نیز تا زمان پیامبر گرامی اسلام(ص) فترتی پدید آمد که در طول آن انبیا و صلحایی آمدند و به تبلیغ دین عیسی(ع) پرداختند آنان نویدآمدن پیامبر اسلام را به مردم می دادند. در سطور بعدی به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:

(حنظله بن صفوان، ذوالقرنین، جرجیس، حبیبت نجار، اصحاب اخدود، خالدبن سنان عیسی، رئاب الشنی، اسعد ابوکرب الحمیری، قس بن ساعد الا یادی، زید بن عمرو بن نفیل، امیه بن ابی الصلت اثقفی، ورقه بن نوفل بن اسد، عداس مولی عتبه بن ربیعه ابو قیس صرمه بن ابی انس، ابوعامر الاوسی، عبدالله بن جحش اسدی، بحیرالراهب و...) (مروج الذهب، ج 1، ص 61 _ 72)

در اینجا نیز لازم به یادآوری می دانم که نسب هر یک از اسامی فوق الذکر با مراجعه به کتب انساب روشن خواهد بود که ما به جهت پرهیز از اطناب از آوردن آن صرف نظر نمودیم.

 

ماخذ

  • 1. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، نشر دارالکتب العلمیه، چاپ بیروت، چاپ اول، 1408 هجری
  • 2. علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب، نشر دارالفکر، چاپ بیروت، 1408 هجری
  • 3. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، چاپ بیروت، 1402 هجری
  • 4. ابن کثیر، البدایه و النهایه، نشر دارالکتاب العلمیه، چاپ هفتم
  • 5. احمد بن یحیی معروف به بلاذری، انساب الاشراف، نشر دارالمعارف، تحقیق محمد حمید لله، چاپ سوم
  • 6. علی اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، نشر دانشگاه تهران، چاپ اول، 1373
  • 7. جعفر سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام

حضرت سلیمان علیه السلام

(کشور: فلسطین
شهر: بیت المقدس
تاریخ:
محل دفن: قریه داود در کنار قبر پدرشان حضرت داود (ع)

لقب:حشمت ا…
معنای اسم:سلیمان= پر از سلامت
پدر: داود
مادر:برسبا
تاریخ ولادت:۴۳۹۱ سال بعد از هبوط ادم
مدت عمر:۵۳ سال
بعثت:خداوند او را در فلسطین مبعوث کرد و به او سلطنت و حکومت داد
محل دفن:بیت المقدس در قریه داود در کشور فلسطین
نسب:سلیمان بن داود بن ایشی بن عوید بن باعز بن سلمون بن نحشون بن عمی نادب بن رام بن حصرون بن فارص بن یهود بن اسحاق بن ابراهیم(ع)
تعداد فرزندان: به روایتی ان حضرت ۴۳ دختر و۲۷پسر داشت.
فهرست سوره هایی که نام سلیمان در ان ذکر شده:بقره- نساء- انعام انبیاء- نمل- سباء- ص)

حضرت سلیمان علیه السلام،فرزند و جانشین حضرت داود علیه السلام و از انبیای بزرگ الهی در میان قوم بنی اسرائیل بود. وی همانند پدرش علاوه بر مقام نبوت، حکومت و سلطنت نیز داشت. 

در زمان پيامبري حضرت داوود (ع) باغباني به نام شمعيل ، باغ زيبا و پرباري داشت و بخاطر اين نعمت خدا را سپاس ميگفت .
در همان حوالي چوپان جواني هم به نام سرمد هر روز گله گوسفندانش را به هنگام باز گرداندن از صحرا از كنار باغ شمعيل عبور ميداد . يك روز گله گوسفندان سرمد از بوي خوش برگهاي درخت مو از خود بيخود شده و به سمت باغ حركت كردند و سرمد هر چقدر تلاش كرد نتوانست مانع خراب كاريهاي آنها شود .
بعد از گذشت چند ساعت باغ شمعيل به ويرانه اي تبديل شد و او با عصبانيت از سرمد خواست كه براي برقراري عدالت بين شان به نزد داوود نبي بروند .
وقتي داوود مي انديشيد تا راه حلي براي اين مسئله بيابد فرشته وحي بر او فرود آمد و گفت:بهتر است به اين بهانه پسرانت را محك بزني هر كدام از پسرانت كه بتواند عادلانه ترين راه را پيشنهاد كند جانشين تو خواهد شد.
بعد از گذشت چند روز يكي از پسران حضرت داوود(ع)كه سليمان نام داشت راه حل مشكل را پيدا كرده و به نزد پدر آمد و پاسخ آن اين بود كه سرمد بايد گوسفندانش را تا زماني كه باغ دوباره ميوه بدهد در اختيار شمعيل بگذارد تا در اين مدت او ،از شير و پشم آنها استفاده كند و وقتي كه باغ دوباره محصول داد گوسفندان را به صاحبش سرمد باز گرداند .
بعد از اين جريان فرشته وحي نازل شد و گفت:اي داوود،خداوند با شنيدن قضاوت عادلانه سليمان،او را به جانشيني تو برگزيد.
داوود(ع)هم اين مطلب رابه همه گفت و از آنها خواست كه پس از وي از سليمان اطاعت كنند. سليمان مدتها به فكر فرو مي رفت و دوباره اين وظيفه و رسالت فكر مي كرد و مي دانست كه مسووليت سنگيني بر دوش او نهاده شده است .

مورخان نوشته اند که سلیمان در سیزده سالگی به جانشینی پدر انتخاب شد. این انتخاب بر عالمان و عابدان بنی اسرائیل سنگین آمد و آنها زبان به انتقاد گشودند، ولی مدتی بعد، بر خلاف انتظار، وی را پیامبری رئوف، سلطانی عادل و حکمرانی فرزانه یافتند و از رفتار خود پشیمان شدند.

 *در قرآن کریم،16 مرتبه در سوره های بقره، نسا، انعام، انبیا، نمل، سبا و ص از سلیمان نام برده شده و آمده است که سلیمان پیامبر علم و حکمت بود که جن و انس و پرندگان و حیوانات و باد و حتی شیاطین مسخر و تحت فرمان او بودند.
خداوند به او منطق الطیّر و زبان فهم حیوانات را ارزانی فرمود و او با هدهد و مورچه سخن می‌گفت. داستان هدهد و سلیمان و سلیمان و مور در قرآن ذکر شده است. همچنین از قضاوت خردمندانه او درباره از بین رفتن علف‌های تاکستان مردی از بنی اسرائیل به وسیله گوسفندان مردی دیگر، سخن به میان آمده است.( قضاوت سلیمان).

*وی انگشتری داشت که اسم اعظم بر آن نقش بسته بودو بسیاری از کارها را باآن سامان می‌بخشید.

روزي كنار دريا قدم مي زد و از خدا مي خواست كه آنقدر به او نيرو دهد كه به راحتي بتواند انسانها را به خدا پرستي و عدالت دعوت كند . در همين لحظه بود كه ماهي عجيب سرش را از آب بيرون آورد و يك قطعه درخشان به سليمان داد .
سليمان با تعجب نگاه مي كرد اين جسم درخشان انگشتري با نگين گرانبها و پرارزش بود ، وقتي آن را به دست كرد فرشته اي به او گفت : « تو فرشته خدا هستي »
از آن به بعد سليمان گفتگوي تمام موجودات را مي شنيد و مي فهميد و همچنين صداي باد را هم مي شنيد كه به او مي گفت : اي پيامبر خدا من فرمانبردار تو هستم و هر كجاي اين دنيا كه اراده كني تو را خواهم برد .
موجودات نامرئي دنيا كه تا آن روز هيچ چشمي آنها را نديده بود يكي پس از ديگري پيش چشمان حيرت زده سليمان ظاهرمي شدند و در مقابلش تعظيم مي نمودند،در همين زمان بود كه سليمان بر روي زمين نشست به سجده رفت و از خدا خواهش كرد كه او را راهنمايي كند كه از نعمتهاي بينظيرش چگونه براي سعادت انسانها بهره ببرد .
وقتي سر از خاك بر مي داشت به باد فرمان داد تا تختش را به ميدان بزرگ شهر آورده و بر زمين گذارد . مردم با ديدن سليمان جوان و ابهتي كه پيدا كرده بود شگفت زده شده بودند .
سليمان لب به سخن گشود و گفت : من از طرف خدا براي راهنمايي شما برگزيده شده ام و ماموريت دارم همه مردم جهان را به پرستش خداي يكتا و اطاعت از فرمانهايش دعوت كنم.

*يك روز كنار ساحل مورچه اي را ديد كه دانه گندمي را به دهان گرفته و به سوي دريا مي رود سليمان با نگاهش او را تعقيب كرد،در همين لحظه قورباغه اي از آب بيرون آمد و دهانش را باز كرد و مورچه داخل دهان او رفت .قورباغه زير آب رفت و پس از مدتي برگشت، دهانش را باز كرد و همان مورچه از دهانش بيرون آمد .

سليمان دستش را مقابل مورچه گرفت و مورچه بر كف دست او ايستاد سليمان از مورچه پرسيد :

دانه گندم را كجا بردي؟ مورچه پاسخ داد در اعماق اين دريا صخره اي است كه يك شكاف كوچك درون آن وجود دارد داخل آن شكاف ، كرم نابينايي است كه نمي تواند غذايش را بدست بياورد من از طرف خدا ماموريت دارم كه غذاي او را ببرم ، قورباغه هم ماموريت دارد تا مرا جا بجا كند آن كرم مرا نمي بيند ولي هر بار كه برايش غذا مي برم ، مي گويد : خدايا از اين كه مرا فراموش نكرده اي تو را شكر مي كنم . سليمان از شنيدن اين ماجرا به انديشه اي عميق فرو رفت.

*روزي سليمان به لشكريانش دستور داد تا آماده شوند و همگي با هم به همراه سليمان به زيارت خانه خدا بروند . در مسير حركت شان به طائف رسيدند كه معروف به سرزمين مورچگان بود پادشاه مورچه ها به آنها دستور داد تا به لانه هاي خود در زير زمين بروند . وقتي سليمان به نزديكي پادشاه مورچه ها رسيد با مهرباني از او پرسيد ؛ آيا نمي داني كه پيامبران بر آفريده هاي او ظلم نمي كنند؟ متعجم از اين كه دستور دادي آنها پنهان شوند. پادشاه مورچه ها گفت : اين كار را به دليل آن انجام دادم كه شايد تو و سپاهت ناخواسته آنها را لگدمال كنيد و نيز آنها با ديدن نعمت هاي خدادادي و شكوه فراوان آن در شما نعمت هايي را كه خدا به خودشان عطا كرده فراموش كنند. سليمان از پادشاه مورچه ها خداحافظي كرد و رفت.

*ازدیگرحوادث زندگی این پیامبر بزرگ،ماجرای او باملکه سبا و نیز بنای ساختمان بیت المقدس است.

در مسير مكه احساس كرد هدهد پيك مخصوص خود رانمي بيند لحظاتي بعد هدهد را ديد كه بازگشته است.

هدهدگفت:من در همين حوالي مشغول پرواز بودم كه به سرزمين سبا رسيدم حاكم آن سرزمين زني به نام بلقيس است و آنچه كه مرا خيلي عذاب ميدهد اين است كه مردم سرزمين سبا خورشيد را مي پرستند و در برابرش سجده مي كنند.سليمان نامه اي براي ملكه سبا نوشت و آنرا به هدهد سپردتا برايش ببرد و ازاو خواست در همان نزديكي پنهان شود و ببيند كه بعد ازخواندن نامه چه ميكند.

ملكه سبا نامه را چندين بار خواند و با تعجب به وزيرانش مي گفت ؛ اين نامه از طرف سليمان است او اين نامه را با نام خدا شروع كرده و از من خواسته است كه تسليم او بشوم و به خداي يكتا ايمان بياورم ،سپس از وزيرانش خواست كه او را ياري كنند . وزيران گفتند ما نيروي جنگي زيادي داريم و آمادگي لازم براي مقابله با سليمان را داريم .
بلقيس گفت : هميشه جنگ چاره ساز نيست من بايد سليمان را امتحان كنم اگر از پادشاهان باشد به هر قيمتي تاج و تخت و پول مي خواهد و اگر پيامبر خدا باشد به دنيا علاقه اي ندارد و فقط به مردم نيكي مي كند . سپس دستور داد كه هداياي فراواني براي سليمان بفرستند وقتي هدايا را براي سليمان بردند به شدت عصباني شد و گفت : من پيامبر خدا هستم چرا شما فكر كرديد كه من دنيا دوست هستم و از ديدن هديه ها خوشحال مي شوم ، خداوند بيشتر و بهتر از اينها را به من بخشيده است سپس هدايا را پس فرستاد .
سليمان بعد از رفتن فرستادگان بلقيس گفت : اين زن خيلي داناست بايد بيشتر در مورد او تحقيق كنيم كدام يك از شما قبل از رسيدن او به اينجا مي توانيد تخت عظيم او را نزد من بياوريد. يكي از جنيان كه كارهاي خارق العاده مي كرد با خواندن اسم اعظم خداوند تخت بلقيس را در آنجا حاضر كرد .
سليمان دستور داد تا تغييراتي در اين تخت عظيم بوجود بياورند و ببينند كه آيا بلقيس تخت خود را خواهد شناخت يا نه ؟
بعد از مدتي ملكه سبا با همراهانش از راه رسيدند بلقيس تخت خود را شناخت و از زيبايي عجيب و شگفت آوري كه در آن به وجود آورده بودند خيلي خوشحال شد و تعريف كرد .
بلقيس بعد از مشاهده و درك خوبيهاي سليمان و يارانش به خدا ايمان آورد و از گذشته اش توبه كرد .
بعد از مدتي سليمان به او پيشنهاد ازدواج داد ، پس از ازدواج به اتفاق هم براي زيارت خانه كعبه رفتند در راه بازگشت از شام هنگاميكه از فلسطين مي گذشتند كمي براي استراحت توقف كردند همانجا فرشته وحي نازل شد و گفت : اي سليمان اين جا مقدس است و فرشتگان و پيامبران در اين جا نازل مي شوند پس مسجدي با شكوه براي عبادت خدا بساز . سليمان به همراه جنيان به محل رفته و دستور داد كه مسجد با شكوهي در آنجا بسازند و نيز دستور داد برج بلندي هم در كنار آن مسجد برايش بنا كنند تا از آنجا به كار معماران نظارت داشته باشد.
با آن كه كار ساختمان تمام نشده بود وليكن بناي محراب تمام شده بود . روزي از روزها درختي را ديد و از او پرسيد اسم تو چيست و براي چه كاري آمده اي ؟ درخت گفت : اسم من ويراني است براي اين آمده ام كه تو از چوب من براي تكيه خودت عصايي تهيه كني سليمان دانست كه زمان مرگش فرا رسيده است ولي سعي كرد كه با همان عصا طوري ايستاده تكيه كند كه معماران با ديدن او فكر كنند كه زنده است و دلگرم باشند و كار خود را انجام بدهند.
وقتي فرشته مرگ به سراغش آمد او گفت: من مدت زيادي در اين جا زندگي كرده ام ولي اكنون كه دنيا را ترك مي كنم فكر مي كنم چند روزي بيشتر در آن نبوده ام فرشته مرگ لبخندي زد و گفت : اين حرفي است كه من تا حالا زياد شنيده ام جسم بي جان سليمان يكسال همان طور كه به عصا تكيه كرده بود ايستاده باقي مانده و افرادش بر اين گمان كه زنده است و آنها را مي بيند حسابي كار مي كردند تا كار مسجد الاقصي هم پايان رسيد .
حضرت سلیمان سرانجام در 55 سالگی در حالی که بر عصای خود تکیه داده بود و از درون قصر به رژه لشگریان خود می‌نگریست، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
سپس خدا موريانه ها را فرستاد تا عصاي سليمان را بجوند و اين كار انجام شد ، پيكر سليمان به زمين افتاد و همه دانستند سليمان نبي از دنيا رفته است.آن حضرت را در بیت المقدس در کنار قبر پدرش به خاک سپردند.

این پیامبر خدا در دوران زندگیش، شهر بیت المقدس را با کمک جنیان و شیاطین بنا کرد و برای آن دوازده قلعه ساخت و بعد از اتمام آن شهر، ساختمان مسجد الاقصی را با سنگهای سفید و زرد و سبز بنا نمود و ستونهای آنرا از مرمر بلورین و با انواع جواهرات، مزین کرد. به غیر از این بناها، معابد و حوض های سنگی و ساختمان های مهم دیگری هم ساخت. قصر سلطنتی او که از چوبهای گرانبها و مزین به طلا و مرصع و جواهر، فراهم شده بود بسیار زیبا و باشکوه بود. هم اکنون آثار بعضی از این بناها، مانند «معبد هیکل سلیمان» در فلسطین هنوز هم هست و گردشگران و توریست ها برای دیدن آن آثار شگفت انگیز به آنجا میروند.


منابع:
اعلام قرآن،‌ خزائلی، ص 386؛ تاریخ الانبیاء، ‌رسولی محلاتی، ‌ج 2،‌ ص 226.

حضرت داوود


قوم درخت‌پرست چگونه عذاب شدند

بسیارى عقیده دارند که اصحاب رس طایفه اى بودند که در یمامه می زیستند و پیامبری بنام حنظله بر آنها مبعوث شد و آنان وى را تکذیب کردند و در چاهش افکندند، حتى بعضى نوشته اند که آن چاه را پر از نیزه کردند و دهانه چاه را بعد از افکندن او با سنگ بستند تا آن پیامبر شهید شد.
شب هفدهم ذی‌القعده به روایتی مصادف است با شهادت پیامبر قوم رس(اصحاب الرس) که در قرآن در دو آیه به آن اشاره شده است. سوره فرقان: وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِکَ کَثِیرًا (۳۸) وَکُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَکُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِیرًا (۳۹)
سورة ق: کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ (۱۲) وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ (۱۳) وَأَصْحَابُ الْأَیْکَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ (۱۴) در اینکه این قوم چه کسانى بودند؟ در میان مورخان و مفسران گفتگو بسیار است:
۱- بسیارى عقیده دارند که اصحاب رس طایفه اى بودند که در یمامه می زیستند و پیامبری بنام حنظله بر آنها مبعوث شد و آنان وى را تکذیب کردند و در چاهش افکندند، حتى بعضى نوشته اند که آن چاه را پر از نیزه کردند و دهانه چاه را بعد از افکندن او با سنگ بستند تا آن پیامبر شهید شد.
۲- بعضى دیگر اصحاب رس را اشاره به مردم زمان شعیب میدانند که بت پرست بودند، و داراى گوسفندان بسیار و چاه هاى آب ، و رس نام چاه بزرگى بود که فروکش کرد و اهل آنجا را فرو برد و هلاک کرد.
۳- بعضى دیگر عقیده دارند که رس، قریه اى در سرزمین یمامه بود که عده اى از بقایاى قوم ثمود در آن زندگى میکردند و در اثر طغیان و سرکشى هلاک شدند.
۴- بعضى میگویند: عده اى از عرب هاى پیشین بودند که میان شام و حجاز می زیستند.
در کتاب عیون اخبار الرضا از حضرت امام رضا (علیه السلام) نقل شده است که شخصى از اشراف قبیله بنى تمیم که او را عمرو مى گفتند به خدمت حضرت امیر المؤمنین (صلوات الله علیه) آمد پیش از شهادت آن حضرت به سه روز و گفت: یا امیرالمؤمنین! مرا خبر ده از قصه اصحاب رس که در کدام عصر بوده اند؟ و منزلهاى ایشان در کجا بوده است؟ و پادشاه ایشان کى بوده است؟ آیا پیغمبرى بر ایشان مبعوث گردانیده بود یا نه؟ و به چه چیز هلاک شدند؟ زیرا که من در کتاب خدا ذکر ایشان را مى بینم و خبر ایشان را نمى بینم.
پس حضرت امیر المؤمنین (صلوات الله علیه) فرمود که از حدیثى سؤال کردى که کسى پیش از تو از من سؤال نکرده بود و بعد از من کسى خبر ایشان را به تو نخواهد گفت مگر آنکه از من روایت کند، و در کتاب خدا هیچ آیه نیست مگر آنکه من تفسیر آن را مى دانم و مى دانم که در کجا نازل شده از کوه و دشت، و در چه ساعت و چه وقت فرود آمده است از شب و روز، پس اشاره به سینه مبارک خود نمود و فرمود که در اینجا علم بى پایان هست و لیکن طلبکارانش کمند و در این زودى پشیمان خواهند شد در وقتى که مرا نیابند، اى تمیمى! قصه ایشان آن است که ایشان گروهى بودند که درخت صنوبرى را مى پرستیدند که آن را شاه درخت مى گفتند، آن را یافث پسر نوح (علیه السلام) در کنار چشمه اى غرس کرده بود که آن چشمه را روشناب مى گفتند، و آن چشمه را بعد از طوفان نوح (علیه السلام) بیرون آورده بودند و ایشان را براى آن اصحاب رس نامیدند که پیغمبر خود را در زیر زمین دفن کردند.
و ایشان بعد از حضرت سلیمان (علیه السلام) بودند، و ایشان را دوازده شهر بر کنار نهرى که آن نهر را رس مى گفتند که در بلاد مشرق واقع شده بود، و ظاهرا آن نهرى باشد که در این زمان ارس مى گویند و ایشان را به اعتبار آن نهر اصحاب رس مى گفتند، و در آن زمان در زمین نهرى از آن پر آب تر و شیرین تر نبود و شهرى بزرگتر و معمورتر از شهرهاى ایشان نبود، و نام شهرهاى ایشان اینها بود: آبان، آذر، دى، بهمن، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر، شهریور، و بزرگترین شهرهاى ایشان اسفندار بود که پایتخت پادشاه ایشان بود، پادشاه ایشان ترکوذ پسر غابور پسر یارش پسر سازن پسر نمرود بن کنعان بود که در زمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) بود، و آن چشمه و صنوبر در این شهر واقع بود.
و در هر شهرى از آن شهرها میوه تخمى از این صنوبر کشته بودند و نهرى از این چشمه که در پاى صنوبر بزرگ جارى بود برده بودند، تا آنها نیز درختهاى بزرگ شده بودند و آب آن چشمه را و نهرهائى که از آن چشمه جارى شده بود بر خود و چهارپایان خود حرام کرده بودند، و از آن آب نمى آشامیدند و مى گفتند: این آبها سبب زندگانى خداهاى ماست و سزاوار نیست که کسى از زندگى خداى خود کم کند بلکه خود و چهارپایان ایشان از نهر رس که شهرهاى ایشان بر کنار آن بود آب مى آشامیدند، و در هر ماهى از ماههاى سال در یک شهر از آن شهرها یک روز را عید مى کردند که اهل آن شهر حاضر مى شدند نزد آن صنوبرى که در آن شهر بود، بر روى آن صنوبر پرده ها از حریر مى کشیدند که انواع صورتها در آن پرده بود، پس گوسفندها و گاوها مى آوردند و براى آن درخت قربانى مى کردند و هیزم جمع مى کردند و آتش در آن قربانیها مى انداختند، چون دود و بخار آن قربانیها در هوا بلند مى شد و میان ایشان و آسمان حایل مى شد همه از براى درخت به سجده مى افتادند و مى گریستند و تضرع مى کردند بسوى آن درخت که از ایشان خشنود گردد، پس شیطان مى آمد و شاخه هاى آن درخت را به حرکت در مى آورد و از ساق درخت مانند صداى طفلى فریاد مى کرد که: اى بندگان من! از شما راضى شدم، پس خاطرهاى شما شاد و دیده هاى شما روشن باد، پس در آن وقت سر از سجده برمى داشتند و شراب مى خوردند و دف و سنج و انواع سازها را به نغمه درمى آوردند، در آن روز و شب پیوسته مشغول عیش و ظرب بودند، و روز دیگر به جاهاى خود برمى گشتند.

به این سبب عجم ماههاى خود را به این نامها مسمى گردانیدند، چنانچه آبان ماه و آذر ماه مى گویند به اعتبار نام آن شهرها، و چون هر ماهى که عید شهرى بود مى گفتند این عید ماه فلان شهر است، پس این ماهها به نام آن شهرها مشهور شد، چون عید شهر بزرگ ایشان مى شد صغیر و کبیر ایشان به آن شهر مى آمدند نزد صنوبر بزرگ و چشمه اصل حاضر مى شدند، و سراپرده رفیعى از دیبا که به انواع صورتها آن را زینت داده بودند بر سر آن درخت مى زدند و از براى آن سراپرده دوازده درگاه مقرر کرده بودند که هر درگاهى مخصوص اهل یکى از آن شهرها بود و از بیرون آن سراپرده براى آن صنوبر سجده مى کردند، و قربانیها براى آن درخت مى آوردند چندین برابر آنچه از براى درختان دیگر مى آوردند و قربانى مى کردند.
پس ابلیس لعین مى آمد و آن درخت را حرکت شدیدى مى داد و از میان آن درخت به آواز بلندى با ایشان سخن مى گفت و وعده ها و امیدواریها مى داد ایشان راه اضعاف آنچه شیاطین دیگر از آن درختان دیگر ایشان را امیدوار مى گردانیدند، پس سرها از سجده برمى داشتند، و چندان به خوردن و شراب و طرب و شادى و ساز و لهو و لعب مشغول مى شدند که مدهوش مى گردیدند و دوازده شبانه روز به عدد تمام عیدهاى سال مشغول این حالت بودند، پس به جاهاى خود برمى گشتند.
چون کفر ایشان و پرستیدن ایشان غیر خدا را؛ بسیار به طول انجامید، حق تعالى پیغمبرى از بنى اسرائیل را بر ایشان مبعوث گردانید از فرزندان یهودا فرزند حضرت یعقوب (علیه السلام)، پس مدت مدیدى در میان ایشان ماند و ایشان را بسوى معرفت خدا و عبادت او و شناختن پروردگارى او دعوت نمود، ایشان پیروى او نکردند، پس دید که ایشان بسیار در گمراهى و ضلالت فرو رفته اند و به نصایح او از خواب گران غفلت بیدار نمى شوند و به جانب رشد و صلاح خود ملتفت نمى شوند.
و هنگام عید شهر بزرگ ایشان شد، و با جناب اقدس الهى مناجات کرد و گفت: پروردگارا! این بندگان تو بغیر از تکذیب من و کافر شدن به تو امرى را اختیار نمى کنند و درختى را مى پرستند که از آن نفعى و ضررى نمى یابند، پس همه درختان ایشان را که مى پرستند خشک کن و قدرت و سلطنت خود را به ایشان بنما.
پس چون روز دیگر صبح شد دیدند که جمیع درختان ایشان خشکیده است، در این حالت متعجب و ترسان شدند و دو فرقه گردیدند: گروهى از ایشان گفتند: این مردى که دعوى پیغمبرى خداى آسمان و زمین مى کند براى خداهاى شما جادو کرده است که روى شما را از جانب خداهاى شما بسوى خداى خود بگرداند؛ و گروهى دیگر گفتند: نه، بلکه خداهاى شما غضب و خشم کرده اند بر شما براى آنکه این مرد عیب ایشان را مى گوید و مذمت ایشان را مى کند و شما او را ممنوع نمى سازید، پس به این سبب حسن و طراوت خود را از شما پنهان کرده اند تا شما از براى ایشان غضب کنید و انتقام از این مرد بکشید.
پس همه اتفاق کردند بر قتل آن حضرت و انبوبه اى (لوله سفالی) چند گشاده و طولانى که نزد درخت بزرگ ایشان بود، در میان چشمه گذاشتند که متصل شد به زمین چشمه و دهانش از آب بیرون بود، پس آب میان آن را خالى کردند در میان آن رفتند و چاه عمیقى در میان آن چشمه کندند و پیغمبر خود را در میان آن چاه انداختند و سنگ بزرگى بر دهان آن چاه افکندند و بیرون آمدند، آن انبوبه ها را از میان آب بیرون آوردند تا آب از روى آن چاه را پوشانید، پس گفتند: الحال امید داریم که خداهاى ما از ما راضى شوند که دیدند ما کشتیم آن کسى را که ناسزا به ایشان مى گفت و در زیر بزرگ ایشان دفن کردیم شاید که طراوت آنها براى ما برگردد.
پس در تمام آن روز صداى ناله پیغمبر خود را مى شنیدند که با پروردگار خود مناجات مى کرد و مى گفت: اى سید من! مى بینى تنگى جا و شدت غم و اندوه مرا، پس رحم کن بر بى کسى و بیچارگى من، و بزودى قبض روح من بکن و تأخیر مکن اجابت دعاى مرا؛ تا آنکه به رحمت الهى واصل شد (صلوات الله علیه)، پس حق تعالى بسوى جبرئیل وحى نمود که: اى جبرئیل! این بندگان من که مغرور گشته اند به حلم من و ایمن گردیده اند از عذاب من و غیر مرا مى پرستند و پیغمبر مرا مى کشند، آیا گمان مى کنند که با غضب من مقاومت مى توانند کرد؟! یا از ملک و پادشاهى من بیرون مى توانند رفت و حال آنکه منم انتقام کشنده از هر که معصیت من کند و از عقاب من نترسد؟! بعزت خود سوگند مى خورم که ایشان را عبرتى و پندى گردانم براى عالمیان.
پس ایشان مشغول عید خود بودند که ناگاه باد تند سرخى بر ایشان وزید که حیران شدند و ترسیدند و بر یکدیگر چسبیدند، پس زمین را خدا از زیر ایشان گوگردى کرد افروخته، و ابرى سیاه بر بالاى سر ایشان آمد و آتش بر ایشان بارید تا آنکه بدنهاى ایشان گداخت و آب شد چنانچه سرب در میان آتش آب مى شود، پس پناه مى بریم به خدا از غضب او، و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم.

قرائن متعددى مضمون این حدیث را تأیید می‌کند زیرا با وجود ذکر اصحاب الرس در برابر عاد و ثمود احتمال اینکه گروهى از این دو قوم باشند بسیار بعید به نظر میرسد همچنین وجود این قوم در جزیره عربستان و شامات و آن حدود که بسیارى احتمال داده اند نیز بعید است ، چرا که قاعدتا باید در تاریخ عرب انعکاسى داشته باشد در حالى که کمتر انعکاسى از اصحاب الرس در تاریخ عرب دیده شده. از این گذشته با بسیارى از تفاسیر دیگر قابل تطبیق است از جمله اینکه رس نام چاه بوده باشد (چاهى که آنها پیامبرشان را در آن افکندند) و یا اینکه آنها صاحب کشاورزى و دامدارى بودند و مانند اینها. و اینکه در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم:که زنان آنها داراى انحراف همجنس‌گرایى بودند.
اصحاب الرس طبق همین روایت، به وسیله آتشى که از زمین برخاست و شعله اى که از ابرى مرگبار فرو ریخت نابود گشتند، تا این انسان مغرور به خود آید و راه خدا و عدالت و تقوا پیش گیرد.
واژه رس در اصل به معنى اثر مختصر است مثلا گفته میشود رس ‍ الحدیث فى نفسى (کمى از گفتار او را به خاطر دارم ) یا گفته میشود و جمعى از مفسران بر این عقیده اند که رس به معنى چاه است.
به هر حال نامیدن این قوم به این نام یا به خاطر آنست که اثر بسیار کمى از آن ها بجاى مانده یا به جهت آنست که آنها چاه هاى آب فراوان داشتند، و یا به واسطه فروکشیدن چاه هایشان هلاک و نابود شدند.
قرائن متعددى مضمون این حدیث را تأیید می‌کند زیرا با وجود ذکر اصحاب الرس در برابر عاد و ثمود احتمال اینکه گروهى از این دو قوم باشند بسیار بعید به نظر میرسد همچنین وجود این قوم در جزیره عربستان و شامات و آن حدود که بسیارى احتمال داده اند نیز بعید است ، چرا که قاعدتا باید در تاریخ عرب انعکاسى داشته باشد در حالى که کمتر انعکاسى از اصحاب الرس در تاریخ عرب دیده شده. از این گذشته با بسیارى از تفاسیر دیگر قابل تطبیق است از جمله اینکه رس نام چاه بوده باشد (چاهى که آنها پیامبرشان را در آن افکندند) و یا اینکه آنها صاحب کشاورزى و دامدارى بودند و مانند اینها. و اینکه در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : که زنان آنها داراى انحراف همجنس‌گرایى بودند.

چرا نماز را به عربی می خوانیم؟


پرسشی است که حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی  به آن در پایگاه خود پاسخ داده اند. متن پاسخ ایشان به این شرح است: زبان عربي كامل ترين و پرمحتواترين زباني است كه بندگان خدا با آن صحبت مي نمايند و كلمات آن، داراي معاني لطيف و دقيقي است كه معمولاً به هنگام ترجمه نمودن به زباني ديگر نمي توان آن معاني را منتقل نمود، خدا در قرآن اين زبان را به عربي مبين نام برده و قرآن را كه بزرگترين كتاب آسماني است به اين زبان فرستاده و بر بندگان خود واجب نموده است كه نماز خود را به اين زبان بخوانند و كيفيت خواندن نماز، توسط پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ائمه علیهم السلام بيان شده است.

چرا به حج، حج ابراهیمی می گویند؟

ابراهیم در میان انبیاء و رسولان جایگاه ویژه و خاصی دارد تا آنجا که خداوند متعال در قرآن کریم 69 بار نام او را در 25 سوره بیان و منعکس نموده است و اوصاف برجسته او را در قرآن متذکر شده است و او را به عنوان الگوی انسانها و مؤمنین معرّفی نموده است.

چرا حج ابراهیمی؟

عنوان مقاله و شهرت این عنوان بر سر زبانها و بنانها این پرسش را به ذهن می آورد که چرا باید گفت حج ابراهیمی و چرا حج، به حج آدمی،حج موسائی،حج عیسوی،حج صالحی و حج محمّدی و...معروف نشده است؟ با این که حج قبل از حضرت آدم انجام می گرفت و انبیاء به حج مشرف شده اند.

امام صادق(ع)می فرماید:«چون آدم در انجام حج خود به منا رسید،فرشتگان به دیدار او آمدندگفتند:ای آدم!حجّت قبول،بدان که دو هزار سال قبل از تو این خانه طواف شده و بر آن حج گزارده شده است.»(1)

و همچنین در جواب زراره فرمود: «آیا انتظار داری درباره خانه ای که دوهزار سال قبل از آدم حج گزارده شده در چهل سال احکامش گفته شود؟(2) ولی در زمین اوّلین انسان و نخستین پیامبری که حج نموده است آدم ابوالبشر است طبق روایتی حضرت آدم هزار بار به طواف کعبه آمده و هفتصد حج تمتع و سیصد عمره انجام داده است.»(3)

و همچنین دیگر پیامبران نیز به حج خانه خدا رفته اند: زراره از امام باقر(ع) درباره زیارت خانه خدا قبل از بعثت رسول خدا می پرسد، حضرت می فرماید: «مردم پیش تر هم حج می گذاردند و ما به شما خبر می دهیم که آدم،نوح و سلیمان همراه با جن و انس و پرندگان حج خانه خدا انجام دادند، موسی سوار بر شتری سرخ حج گزارد، در حالی که «لبّیک لبّیک» می گفت.»(4)

ابن عباس، صحابی پیامبر خدا(ص) می گوید:با پیامبر(ص) از جایی عبور کردیم از حضرت پرسیدم: این کدام وادی است، ایشان فرمود: وادی عسفان، سپس فرمود: «هود و صالح سوار بر شترهای سرخ بودند که زمام آنها لیف خرما بود و پوشش آنها عبا و ردایشان راه راه بود. بر این وادی گذشتند در حالی که لبّیک می گفتند حج بیت العتیق می کردند.»(5)

خضر که آب حیات نوشیده و هنوز زنده است هر سال در حج حضور می یابد و در عرفات به دعای مؤمنان آمین می گوید.(6) و کشتی حضرت نوح(ع) در آن زمان که زمین غرق شد، مأموریت یافت تا به دور خانه خدا بچرخد و در هنگام بازگشت هم طواف نسا نمود و سعی مروه و صفا انجام داد پس در وادی جودی استقرار یافت.(7)

در مسجد خیف هفتصد پیامبر خدا نماز خواندند، در میان رکن و مقام هفتصد رسول الهی خفته اند. همراه با موسی(ع) هفتاد پیامبر از بنی اسرائیل لبّیک گفتند، در یک کلام تمام انبیاء به این سفر عاشقانه رفته اند، و پایان بخش همه، ختم انبیاء رسول خاتم است که «لبّیک ذاالمعارج» گفت و معراج خود را تکمیل نمود و در پایان عمر حجة الوداع را به جای آورد.(8) امام خمینی(ره) می گوید: «و از نکاتی که حجاج محترم باید به آن توجه کنند، این که مکّه معظمه و مشاهد مشرفه آینه حوادث بزرگ انبیاء و اسلام و رسالت پیامبر اکرم است، جای جای این سرزمین محل نزول و اجلال انبیاء بزرگ و جبرئیل و یادآور رنج ها و مصیبت های چندین ساله است...»(9) امّا با همه این برنامه ها حج، بنام حج ابراهیمی شهرت یافته، چرا و راز این مطلب چیست؟

ادامه نوشته

سخن فرشته مرگ هنگام قبض روح چيست؟

جواب:برای پاسخ به اين سؤال مى توان به حديثى از پيامبر اکرم(صلى الله عليه و آله) اشاره نمود که مى فرمايد: الأَمْراضُ وَ الأَوْجاعُ کُلُّها بَرِيْدٌ لِلْمَوْتِ وَ رُسُلٌ لِلْمَوْتِ! فَاِذا حانَ الأَجَلُ أَتى مَلَکُ الْمَوْتِ بِنَفْسِهِ فَقالَ يا أَيُّهَا الْعَبْدُ! کَمْ خَبَر بَعْدَ خَبَر؟ وَ کَمْ رَسُول بَعْدَ رَسُول؟ وَ کَمْ بَرِيْد بَعْدَ بَرِيْد؟ أَنَا الْخَبُر الَّذِى لَيْسَ بَعْدِى خَبَرٌ!
«بيماريها و دردها همگى قاصدان مرگ و فرستادگان او هستند،هنگامی که عمر انسان به سر مى رسد، فرشته مرگ مى آيد (بيمار از ديدن فرشته مرگ وحشت مى کند و آن را بى مقدمه مى پندارد ولى) به او مى گويد: اى بنده خدا چه اندازه خبر بعد از خبر، و رسول بعد از رسول، و پيک بعد از پيک، براى تو فرستادم؟ اما من آخرين خبرم، و بعد از من، خبرى نيست»!
پس آن گاه مى گويد: «دعوت پروردگارت را اجابت کن! خواه از روى ميل و خواه از روى اکراه»! و هنگامى که فرشته مرگ روح او را قبض مى کند، فرياد بستگان بلند مى شود، او صدا مى زند: عَلى مَنْ تَصْرَخُونَ؟ وَ عَلى مَنْ تَبْکُونَ؟ فَوَ اللّهِ ما ظَلَمْتُ لَهُ أَجَلاً وَ لا أَکَلْتُ لَهُ رِزْقاً بَلْ دَعاهُ رَبُّهُ: «بر چه کسى فرياد مى کشيد؟ و براى چه کسى اشک مى ريزيد؟ به خدا سوگند وقت او به پايان رسيده بود، و تمام روزى خود را دريافت داشته بود، پروردگارش از او دعوت کرد و او دعوت حق را اجابت نمود».
فَلْيَبْکِ الْباکِى عَلى نَفْسِهِ، فَاِنَّ لِى فِيْکُمْ عَوْدات وَ عَوْدات حَتّى لا أَبْقى مِنْکُمْ أَحَداً: «اگر مى خواهيد گريه کنيد، بر خويشتن بگرييد!، من باز هم کراراً به ميان شما مى آيم! تا يک نفر از شما را باقى نگذاريم»!. (1)

2- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مى ‏خوانيم كه پيامبر (ص) براى عيادت مردى از «انصار» به خانه او رفت، فرشته مرگ را بالاى سر او ديد، فرمود:
با اين دوست من با مدارا و لطف رفتار كن؛ چرا كه او مردی با ايمان است.
عرض كرد: اى محمّد! بشارت بر تو باد، كه من نسبت به همه مؤمنان با محبّتم و بدان اى محمّد! به هنگامى كه قبض روح بعضى از فرزندان آدم را مى ‏كنم خانواده او فرياد مى‏ كشند، من در كنار خانه مى‏ ايستم، مى‏ گويم: من گناهى ندارم (عمر او پايان يافته بود) من باز كراراً به ميان شما بر مى گردم! به هوش باشيد، به هوش!
سپس مى ‏افزايد:ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مَدَرٍ وَ لْا شَعْرٍ وَ لا وَبَرٍ، فِى بَرٍّ وَ لا بَحْرٍ الَّا وَ أَنَا أَتَصَفَّحُهُمْ فِى كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ حَتّى‏ أَنِّى لَأَعْرَفُ بِصَغِيْرِهِمْ وَ كَبِيْرِهِمْ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِمْ:«خدا هيچ انسانى را از ساكنان شهر و بيابان،خانه و خيمه،در خشكى و دريا، نيافريده،مگر اين كه من در هر شبانه روز پنج بار دقيقاً به آنها نگاه مى‏ كنم تا آنجا كه من صغير و كبير آنها را بهتر از خودشان‏ مى‏ شناسم»2

پی نوشت ها:
1- مجمع البيان، جلد 8، صفحه 329
2- بحار الأنوار ، ج‏56، ص 265

آیا ابلیس کشته می شود یا به مرگ طبیعی می میرد؟

در روایات وارد شده كه :شیطان به مرگ طبیعى از دنیا نمى رود، بلكه او را مى كشند و در آخرالزمان كشته مى شود. حال چه كسى او را مى كشد، اختلاف است:
بعضى از روایات مى گویند: امام زمان (عج ) وقتى ظهور كند آن ملعون را مى كشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتى قائم ما قیام كند، مى آید در مسجد كوفه شیطان هم مى آید و به زانو در مقابل آن حضرت قرار مى گیرد و مى گوید: واى از این روز سختى كه در كمین من است . در این موقع امام زمان (عج ) موهاى جلوى پیشانى او را مى گیرد و آن ملعون را گردن مى زند.(بحارالانوار جلد60 صفحه 254-تفسیر عیاشی،ج2،ص242)

در بعضى از روایات وارد شده كه حضرت رسول كشنده شیطان است.امام صادق علیه السلام فرمود: (شیطان در زمان رجعت روى صخره بیت المقدس به دست حضرت رسول صلى الله علیه و آله كشته و ذبح مى شود) (تفسیر قمی،ج2،ص245-بحار الانوار،ج60،ص244) 

نیز عبدالكریم خثعمى مى گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم كه فرمود: (وقتى شیطان گفت : خدایا! مرا مهلت ده تا روز قیامت ، قبول نكرد و در جواب آن ملعون فرمود:تو را مهلت مى دهم تا وقت معلوم علیه السلام . و مراد از آن وقت ، هنگام رجعت امیرالمؤمنین علیه السلام به دنیا است).
عبدالكریم گوید: از حضرت پرسیدند: آیا براى آن حضرت رجعتى است ؟فرمود: بلى،هیچ امامى نیست،مگر آن كه در وقت رجعت آن امام ، مؤمن و كافر اهل زمانش با او برمى گردند. تا مؤمنان را بر كافران غالب و پیروز گردانند.
وقتى امیرالمؤمنین علیه السلام با اصحاب خود رجوع نماید، شیطان هم با لشكرش حاضر شوند و وعده گاه جنگ آنها در زمین (روحا) كه از زمین فرات و در نزدیكى كوفه است ، مى باشد.
پس این دو لشكر مى جنگند، به طورى كه تا آن زمان چنان كشتارى انجام نشده باشد.آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود:گویا اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام را مى بینم كه به پشت برگشته اند و ازشدت و سختى جنگ صد قدم به عقب رفته اند و گویا آنها را نگاه مى كنیم كه پاهاى بعضى از آنها در آب فرات رفته است .
در این هنگام ملائكه خشم الهى از پشت آب ها فرو مى آیند و جنگ به حضرت رسول صلى الله علیه و آله واگذار مى شود. آن حضرت در جلوى لشكر و حربه از نور در دست مبارك ایشان است ؛ چون شیطان نگاهش به آن حضرت بیفتد، پشت كرده و بگریزد. یاران او وقتى كه فرار او را مى بینند مى گویند: كجا مى روى و حال آن كه بر آنها غالبى ، در جواب گوید: من مى بینم آن چه را شما نمى بینید. من از خداوند عالمیان مى ترسم .
در این هنگام ، حضرت رسول صلى الله علیه و آله به او حمله مى كند و ضربتى بین دو كتف او مى زند كه به همان ضربه نابود مى شود و لشكرش نیز هلاك خواهند شد. بعد از آن ، خداوند عالمیان پرستش مى شود؛ در حالى كه براى او هیچ شریكى در روى زمین باقى نمى ماند و عبادات همه خالصانه است . آن گاه امیرالمؤمنین علیه السلام در زمین چهل و چهار هزار سال پادشاهى مى كند. و عمرها طولانى مى گردد به طورى كه از هر انسانى هزار اولاد به وجود مى آید.

(خزینة الجواهر صفحه 199 نقل از بحار جلد 13. و تفسیر برهان ، ج 2، ص 343)

بر اساس آيه « و نفخ في الصور فصعق من في السماوات و من في الارض»(1) در پي نفخ صور همگان خواهند مرد.اما آیا تا پیش از آن گستره حیات شیطان تا کجاست از این آیه به دست نمی آید.بر پايه برخي روايات، ابليس در ميان نفخه نخست و دوم مي ميرد.(2)
علامه طباطبايي در تفسير الميزان ، پايان كار او را برپايي حكومت حضرت مهدي (عج) دانسته (3) كه بر اساس برخي روايات ، ابليس به دست مبارك آن حضرت يا طبق روايات رجعت ، پس از جنگ با لشكر امير المومنين ، علي (ع) ، در حوالي كوفه ، مي گريزد و به دست پيامبر (ص) بر صخره بيت المقدس (4) كشته مي شود.(5) برخي پايان حيات ابليس را مقارن با پايان حيات انسان بر روي كره خاكي دانسته اند. (6).
فرجام ابليس و ياران او
خداوند در همان گفت و گوي آغازين ، جايگاه نهايي ابليس و پيروانش را فرو افتادن در دوزخ خشم الهي اعلام فرمود : «
قال فالحق و الحق اقول * لاملان جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين »گفت : حق است و آنچه می گويم راست است.که جهنم را از تو و از همه ، پيروانت پر کنم(7) و جهنم را سزاي آنان دانست و « قال اذهب فمن تبعك منهم فان جهنم جزاؤكم جزاء موفورا »گفت : برو ، جزای تو و هر کس که پيرو تو گردد جهنم است ، که کيفری تمام است(8).
بر اساس آيات قرآن كريم در روز حشر ، خداوند همه شياطين را گرداگرد جهنم ، در حالي كه به زانو در آمده اند ، حاضر خواهد كرد «
فوربك لنحشرنهم و الشيطين ثم لنحضرنهم حول جهنم جثيا» به پروردگارت سوگند ، آنها را با شيطانها گرد می آوريم ، آنگاه همه رادر اطراف جهنم به زانو می نشانيم(9) و پس از داوري خداوند ، ابليس (10) در سخناني درس آموز با اعلام بيزاري از پيروان خويش ، مسئوليت انحراف هاي آنان را بر عهده ي خود ايشان دانسته ، مي گويد : همانا خداوند به شما وعده داد وعده اي راست ؛ ولي من به شما وعده دادم و خلاف كردم. مرا بر شما تسلطي نبود؛ جز آن كه دعوتتان كردم و شما اجابت كرديد ؛ پس مرا سرزنش نكنيد و به ملامت خويشتن بپردازيد. اينك من فرياد رس شما نيستم و شما نيز نمي توانيد فرياد رس من باشيد. من پيش از اين به شرك ورزيدن شما كافر بودم : « وَ قَالَ الشيْطنُ لَمَّا قُضىَ الاَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكمْ وَعْدَ الحَْقِّ وَ وَعَدتُّكمْ فَأَخْلَفْتُكمْ وَ مَا كانَ لىَ عَلَيْكُم مِّن سلْطنٍ إِلا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاستَجَبْتُمْ لى فَلا تَلُومُونى وَ لُومُوا أَنفُسكم مَّا أَنَا بِمُصرِخِكمْ وَ مَا أَنتُم بِمُصرِخِىَّ إِنى كفَرْت بِمَا أَشرَكتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظلِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (11) در پايان همه آنان به فرجام خويش خواهند رسيد و به حجيم افكنده مي شوند : « فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَ الْغَاوُنَ * وَ جُنُودُ إِبْلِيس أَجْمَعُونَ » (12) : «گمراهان و گمراه شدگان به رو در جهنم انداخته شوند * و سپاهيان ابليس عموما » . (13)
----------------------------
منابع:
1.زمر/68(
و در صور دميده شود پس هر که در آسمانها و هر که در زمين است جز آنها، که او بخواهد بيهوش می شوند و بار ديگر در آن دميده شود ، ناگهان ازجای بر می خيزند و می نگرند)
2.التفسير الكبير ، ج 54 ، ص 367 – ج11 ، ص 108
3.الميزان ، ج 12 ، ص161-160
4.بحار الانوار ، ج53 ، ص 42
5.همان ، ج 6 ، ص 254
6.الميزان ، ج 8 ، ص 28-27
7.ص / 84-83
8.اسراء/ 63
9.مريم/68
10.مجمع البيان ،ج6 ، ص 478
11.ابراهيم/22(
چون کار به پايان آيد ، شيطان گويد : خدا به شما وعده داد و وعده او، درست بود و من نيز به شما وعده دادم ولی وعده خود خلاف کردم و برايتان هيچ دليل وبرهانی نياوردم جز آنکه دعوتتان کردم شما نيز دعوت مرا اجابت کرديد ، پس مرا ملامت مکنيد ، خود را ملامت کنيد نه من فريادرس شمايم ،نه شما فريادرس من از اينکه مرا پيش از اين شريک خدا کرده بوديد بيزارم زيرا برای ستمکاران عذابی است دردآور)
12.شعراء/ 95-94(آنها و کافران را، سرنگون در جهنم اندازند ،و همه سپاهيان ابليس را)
13.ر.ك. ابليس دشمن قسم خورده/ علي محمدي آشناني / ص 134-133

خداوند فرموده:
قال فأنّک من المنظرین(1)
خداوند به ابلیس فرمود:همانا تو از مهلت داده شدگانی (برای اغوای بنی آدم)

در ذیل همین آیه مفسرین بحثی را عنوان کرده اند که با این پست مرتبط است:

مدّت انظار شیطان:


به شیطان تا چه زمانی فرصت داده شده تا اغوا کند؟

در سوره ص همین آیه شریفه آمده و در ادامه آن فرموده:

إلی یوم الوقت المعلوم
تا روزی که زمان آن (نزد خدا) معلوم است.

یقینا شیطان تا روز قیامت فرصت ندارد زیرا اگر چنین بود میفرمود:الی یوم یبعثون
همچنین بر طبق آیات قرآنی بعد از نفخه صور همه میمیرند و هیچکس فرصت ندارد که تا قیامت زنده باشد.(کل نفس ذائقة الموت یعنی هرکسی مرگ را می چشد)

اما روایاتی که در بالا ذکر شد مخالف با مطلبی عقلی است و آن اینکه اگر قبل از نفخه صور (که باعث مرگ همگان میشود) شیطان کشته شود به بعضی بندگان ظلم می شود زیرا لازمه به کمال رسیدن انسان ها وجود وساوس شیطانی است و اگر قبل از کشته شدن همه مکلفین ،شیطان کشته شود یا بمیرد،زمینه رشد برای افرادی که بعد از او زنده مانده اند از بین میرود و این خلاف سنت الهی در مورد مکلفین و نوعی ظلم به ایشان است!

جناب استاد علامه جوادی آملی حفظه الله فرموده اند:


تا آخرین انسان هست،او (ابلیس) هم هست.برای اینکه آخرین انسان را هم اغوا می کند،وسوسه میکند.این چنین نیست که شیطان قبل از یک عده ای بمیرد.آن وقت آن عده ،هیچ وسوسه ای ندارند.اگر وسوسه نداشتند که به کمال نمیرسند.انسان وقتی به کمال می رسد که جهاد اکبر داشته باشد.اگر هیچ گرایشی به طرف رذیلت نبود،انسان که طبعا به طرف رذیلت و گناه میل ندارد.شهوت میخواهد،لباس می خواهد،غذا میخواهد نه حرام،و همه اینها از سنخ حلالش هست...آنکه انسان را به طرف حرام تشویق میکند،ابلیس است و الا انسان فطرتا به دنبال حلال می رود.(2)

بنابر این این دسته از روایات را با توجه به اشکالی که عرض شد،باید بر وجه دیگری حمل نمود.

-------------------------------------------

1.سوره اعراف آیه 15
2.دروس تفسیر سوره اعراف،آیت الله جوادی آملی،جزوه نهم،ص11

شیطان

آیا شیطان زن و بچه هم دارد؟

ازدواج شیطان چه موقع و با چه کسی بوده؟

اسم بچه های شیطان چیست؟



ادامه نوشته

جن

واژه جن

ابو الاجنه (اولین جن) که بود؟

سابقه خلقت جن

اقسام و اصناف جن

خصوصیات و خصلت جن

دنیای جن

تفاوت انسان و جن

ادامه نوشته