لباسی از قطعات آتش برای دوزخیان بریده و دوخته می شود

روز جنگ بدر، سه نفر از مسلمانان (على ع و حمزه، و عبیدة بن حارث بن عبد المطلب) و سه نفر از کفار قریش (ولید بن عتبه و عتبة بن ربیعه و شیبة بن ربیعه) به میدان نبرد آمدند. و با یکدیگر قتال و مبارزه کردند. حضرت حمزه عتبه را به قتل رسانید و امیرالمؤمنین(ع) ولید و عبیدة بن حارث شیبه را به قتل رسانیدند. آیه ای نازل شد و سرنوشت این مبارزان را بیان کرد. مى فرماید:" این دو دسته- مؤمنان و غیر مؤمنان- در باره پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند ؛هذان خصمان اختصموا فی ربهم" سوره ی حج، آیه ی19. طوائف پنجگانه کفار از یک سو و مؤمنان راستین از سوى دیگر، و اگر درست دقت کنیم مى بینیم که اساس اختلافات همه ادیان به اختلاف در باره ذات و صفات خدا باز مى گردد و نتیجه آن به مساله نبوت و معاد کشیده مى شود، بنا بر این لزومى ندارد که ما در اینجا کلمه" دین" را در تقدیر بگیریم و بگوئیم مخاصمه آنها در دین پروردگارشان است بلکه واقعا ریشه اختلافات به اختلاف در توحید باز مى گردد، و اصولا تمام ادیان تحریف یافته و باطل به نوعى از شرک گرفتارند که آثارش در همه عقائد آنها ظاهر مى شود.

سپس چهار نوع مجازات کافرانى را که دانسته و آگاهانه حق را انکار کردند بیان مى کند: نخست- از لباس آنها شروع کرده مى گوید:" کسانى که کافر شدند لباسهایى از آتش براى آنها بریده مى شود؛ فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار" سوره ی حج، آیه ی19. در دوزخ همه چیر زنگ عذاب و کیفر دارد، حتی «لباس» که معمولا پوششی است در برابر سرما و گرما، و مانعی است در برابر انواع آسیبهائی که ممکن است به تن برسد، و وسیله ی است برای زینت و زیبایی، آری آن نیز در آنجا یکی از اسباب درد و رنج و کیفر و عذاب است. می فرماید: براى کسانى که کافرند جامه هایى آتشین به اندازه تنشان بریده و آماده کرده اند تا آتش بیشتر و نزدیکتر به تمام اجزاء بدنشان برسد و این بدان جهت است که عذاب سخت را بچشند. این جمله ممکن است اشاره به آن باشد که واقعا قطعاتى از آتش به صورت لباس براى آنها بریده و دوخته مى شود!، و یا کنایه از این باشد که آتش دوزخ از هر سو آنها را مانند لباس احاطه مى کند. ابن عباس مى گوید: هنگامى که کافران به دوزخ مى روند، لباسهاى کوتاهى از آتش به تن دارند. برخى گویند: لباسشان از مس گداخته است. برخى گویند: آتش چنان آنها را احاطه مى کند که مثل لباس، بدن آنها را مى پوشاند.

و به همین معناست است قول خداوند که:" سرابیلهم من قطران؛ جامه هاى آنها را از آتش است» سوره ی ابراهیم، آیه ی 49.. سؤال: در جاى دیگر می فرماید:" سرابیلهم من قطران"، پس چرا اینجا گفت ثیاب من نار؟ جواب گوییم احوال دوزخیان مختلف بود در دوزخ، بعضى را جامه آتشین بود و بعضى را از قطران بود تا آتش بر ایشان کام کارتر بود.

آبی جوشان که وجودشان را مذاب می کند
دوم- اینکه مایع سوزان و جوشان" حمیم دوزخ" بر سر آنها ریخته مى شود؛ یصب من فوق رؤسهم الحمیم" سوره ی حج، آیه ی19. وقتى جامه آتشین بدن را مى پوشاند برخى اندامها مانند سر عریان و آشکار مى ماند، پس بر آنها نیز آب جوشان مى ریزند تا عذاب تمام بدن آنان را فرا گیرد. «حمیم»: آب داغ. ابن عباس مى گوید: اگر قطره اى از آن بر تمام کوه هاى دنیا بیفتد همه را ذوب مى کند. اما این آب سوزان و جوشان در بدن آنها آن چنان نفوذ مى کند که" هم درونشان را ذوب مى نماید و هم برونشان را!؛ یصهر به ما فی بطونهم و الجلود" سوره ی حج، آیه ی20. «یصهر»: با آن آب داغ روده ها و آنچه در داخل شکم دارند مانند پوستها و ظاهر بدنشان، ذوب مى شود. أبو الفتوح: بگدازند بآن حمیم آنچه در شکم ایشان باشد، ابو هریره روایت کرد از رسول خدا (ص) که فرمود چون «حمیم» بسر ایشان فرو ریزند بمغز ایشان فرو رود تا بپهلو و بشکم ایشان رسد و امعاء و احشاى ایشان گداخته کند و همچنین در همه اندام ایشان برود تا بقدم ایشان رسد، آنگه گفت این صهر باشد بار دگر باز از سر گیرند و پیوسته با او چنین کنند،

پتک ها و تازیانه هایی از آهن داغ
سوم - اینکه" تازیانه ها یا گرزهایى از آهن سوزان براى آنها آماده است؛ و لهم مقامع من حدید" سوره ی حج، آیه ی21. عمودهایى از آهن بر فرق آنها مى زنند، و آنها در قعر جهنم فرو مى روند. شعله ی آتش آنها را تا سطح جهنم به بالا تا سطح جهنم مى اندازد. باز عمود بر سر آنها زده مى شود و پائین مى روند. دائما در سیر هستند. از سطح تا قعر فرو مى روند و بالا مى آیند، و اخبار در شدت عذاب جهنم بسیار است از حمیم و غساق و زقوم و سلاسل و اغلال و مقامع و سیاط و ملائکه عذاب و افعى ها و حیات و عقارب و غیر اینها بلکه گفته شده که این نحو تشبیهات براى این است که زائد بر این را درک نمى کنیم، لکن عذاب الهى شدید و الیم و مهین است لا یدرک و لا یوصف چنانچه نعماى الهى در بهشت هم همین نحو است لا یدرک و لا یوصف. پیامبر خدا به روایت ابو سعید خدرى در اینباره فرمود: اگر یکى از آن گرزها در زمین قرار داده شود، تمام جن و انس را بر خود جاى می دهد. حسن گوید: شعله هاى آتش آنها را بالا میبرد. آن گاه بوسیله گرزهاى آهنین به اعماق جهنم سقوط مى کنند و ساعتى آرام ندارند.

چهارم- از جمله عقوبتهاى جسمانى که شاید از همه سخت تر و ناگوارتر باشد این است که هر وقت اراده میکنند که از جهنم خارج گردند و از غم برهند باز ملائکه غضب آنها را برمیگردانند: " و هر گاه بخواهند از دوزخ و غم و اندوههاى آن خارج شوند آنها را به آن باز مى گردانند، و به آنان گفته مى شود، بچشید عذاب سوزان را!؛ کلما أرادوا أن یخرجوا منها من غم أعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق" سوره ی حج، آیه ی22. با وجود آن که کافران در دوزخ مى دانند که امیدى به نجاتشان از آن نیست، از شدت عذاب مى کوشند که به سبب اندوه و تیرگى آن از آن بیرون آیند، اراده آنها نجات از عذاب است گاهى مى گویند: " ربنا أخرجنا منها فإن عدنا فإنا ظالمون قال اخسؤا فیها و لا تکلمون" سوره ی مؤمن، آیه ی109. گاهى مى گویند به خزنه جهنم: "و قال الذین فی النار لخزنة جهنم ادعوا ربکم یخفف عنا یوما من العذاب" سوره ی مؤمن آیه 52. گاهى با مالک تکلم مى کنند: " و نادوا یا مالک لیقض علینا ربک قال إنکم ماکثون" سوره ی زخرف، آیه ی 77. و در هر نوبت که چنین کوششى مى کنند ناکام مى شوند، و این به نوبه خود عذابى روانى براى آنهاست. بدین سان دامنه خطاى اندیشه تفویض گرانه (وانهادگى) آشکار مى شود که بر آنند که خدا در دنیا و آخرت به بنده یارى نمى کند و این امر هیچ ربطى به تقدیر و تدبیر ندارد، هرگز... به راستى خداست که نعمت مى دهد و رهنمایى مى کند و گرامى مى دارد و پاداش مى دهد، پس به پناهگاه پناهنده شویم و از خشم او به دامان رحمتش بگریزیم و از عذاب او بدو پناه جوییم.

در بعض آیات تعبیر به عذاب عظیم و در بعضى به مهین و در اینجا به حریق فرموده، هم دردناک است هم بسیار بزرگ است، هم خوار کننده است هم سوزاننده، نعوذ بالله من النار و من غضب الجبار.
تنبیه: در جمله قبل بلفظ مجهول فرمود: (أعیدوا) و در جمله بعد بلفظ امر (و ذوقوا): براى این است که بر گردانیدن آنها به توسط مقامع من حدید است تکلمى با آنها نمى شود، و در این جمله خطاب است و قائل را ذکر نفرموده. زیرا از ظاهر آیه استفاده مى شود که ملائکه در دست آنها عمود است بر فرق آنها مى زنند و مى گویند: بچشید عذاب سوزنده را.
بدون شک اینگونه عذابها و مجازاتهای دردنام و حتی کمتر از آن در دنیا باعث مرگ انسان می شود، ولی ساختار وجود مجرمان در آنجا چنان است که این مجازاتها آنها را از پای در نمی آورد، تا کیفر سنگین اعمالشان را ببیند، اینها نشان می دهد که قوانین حاکم بر زندگی آن جهان بسیار متفاوت است.

یک روایت
شیخ صدوق در امالى ذیل آیه یصهر به ما فی بطونهم و الجلود... از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود روزى سلمان فارسى از بازار آهنگرها عبور میکرد دید جوانى بیهوش بر زمین افتاده و مردم دور او را گرفته اند چون سلمان را دیدند از او درخواست نمودند که براى رفع صرع و بیهوشى آن دعائى بخواند سلمان در کنار جوان بنشست و چون بهوش آمد سلمان را در برخود نگریست گریان شد و گفت من مرض صرع ندارم از اینجا عبور میکردم دیدم آهن تفتیده و سرخ شده اى را بضرب پتک میکوبند و نرم مینمایند این آیه بیادم آمد که خداوند میفرماید و لهم مقامع من حدید از ترس عقاب و عذاب خداوند هوش از سرم رفت و بى اراده بزمین افتادم سلمان از پاکدلى جوان خورسند شده و او را بدوستى برگزید و پیوسته با او مأنوس بود تا وقتى مریض و بسترى گردید سلمان بعیادتش شتافته سرش را بدامان گرفت و گفت اى مرگ با دوست من مهربانى کن ندائى شنیده شد که مى گفت اى بنده خدا من با هر مؤمنى مهربانم و ذیل آیه کلما أرادوا أن یخرجوا منها از ابى بصیر روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السلام شرفیاب شده عرض کردم مرا قساوت قلب گرفته پندى دهید و قلبم را روشن کنید فرمود اى ابى بصیر براى زندگانى طولانى آماده و مهیا باش روزى جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نازل شد و بر خلاف گذشته که خندان و بشاش بود در این مرتبه مهموم و گرفته بنظر رسید پیغمبر بجبرئیل فرمود چرا این چنین محزون میباشى؟

گفت اى رسول خدا متأسف و متأثرم که منافخ و دمهاى دوزخ را امروز فرو گذاشتید پیغمبر فرمود منافخ چیست؟ جبرئیل گفت خداوند امر و مقرر فرمود که بآتش دمیده شود هزار سال بر آتش دمیده شد تا سفید گردید هزار سال دیگر دمیدند تا قرمز و سرخ شد هزار سال هم دمیدند تا سیاه گردید لذا آتش دوزخ سیاه و تاریک است اگر مختصرى از آن در آبهاى دنیا ریخته شود اهل دنیا از عفونت آن هلاک شوند و اگر یک حلقه از یک زنجیر که هفتاد ذراع طول آنست در دنیا نهاده شود از شدت حرارت آن دنیا ذوب میشود و چنانچه یکى از پیراهن هاى اهل دوزخ میان آسمان و زمین انداخته شود اهل زمین از بوى آن میمیرند حضرت صادق علیه السلام فرمود جبرئیل و پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم گریان شدند خداوند فرشته اى را بسوى ایشان فرستاده و پیغام داد که من شما را از گناهانى که موجب عذاب آتش دوزخ باشد ایمن و مصمون گردانیدم پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود از آن ببعد دیگر جبرئیل را خندان ندیدم پس فرمود اهل بهشت چون بیکدیگر برسند تعظیم کنند و اهل دوزخ نیز باهل دوزخ و جهنم تعظیم مینمایند و اهل جهنم چون بدوزخ میرسند برابر هفتاد سال راه پیچیده میشوند و چون برفراز جهنم میرسند پیراهنهائى از آن بگردن آنها انداخته و آنها را بدرکات جهنم پرتاب میکنند و پوست هاى آنها تبدیل بپوست تازه و جدیدى غیر از اول میشود حضرت صادق بابى بصیر فرمود آیا این پند براى تو کافى میباشد؟ عرض کرد بلى اى فرزند رسول خدا.

 

ترجمه مجمع البیان، ج‏16، ص: 197

تفسیر نمونه، ج‏14، ص: 55

تفسیر هدایت، ج‏8، ص: 42

انوار درخشان، ج‏11، ص: 150

انوار درخشان، ج‏11، ص: 151

أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏9، ص: 284

مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج‏8، ص: 346

تفسیر اثنا عشری، ج‏9، ص: 35

ترجمه جوامع الجامع، ج‏4، ص: 199

تفسیر جامع، ج‏4، ص: 387

تفسیر سور آبادى، ج‏3، ص: 1599

پیام قرآن ج6 ص445

زندانهای انفرادی دوزخ

اعتقاد به روز قیامت رکن ایمان به اصول توحید و بررسى به اعمال و اندیشه مردم است و بشر در اثرى افعال اختیارى که خود بدان اقدام نموده و نیروى درون و خواسته خود را در خارج تحقق بخشیده به حکم خرد مسئولیت خواهد داشت. بر این اساس هر که در مقام انکار قیامت و عدم مسئولیت بشر نسبت به اندیشه و افعال اختیارى خود برآید با ساحت پروردگار مبارزه نموده و در روز قیامت آتش دوزخ و فروزان براى او آماده است: " بلکه آنان قیامت را تکذیب کرده اند [و به این سبب نبوت تو را باور نمى کنند] و ما براى آنان که قیامت را تکذیب کنند، آتشى سوزان آماده کرده ایم؛ بل کذبوا بالساعة و أعتدنا لمن کذب بالساعة سعیرا " سوره ی فرقان، آیه ی11.

از صفات دوزخ این است که طعمه خود را از فاصله دور به سبب نیروى جاذبه اى که دارد به خود مى کشد، پس چون اصحابش که دستهایشان را به زنجیرها بسته اند آن را ببینند، تسلیم مى شوند و هیچ حرکت و جنبشى نمى کنند، و دوزخ آنها را با لهیبش به سوى خود مى کشد، و در همان لحظه گداختن و سوزندگى آتش با صدایى هولناک شدیدتر مى شود و این همان جوشش دوزخ است. این همه براى استقبال از دشمنان خدا و رسالت است، و در حدیث شریف از امام صادق- علیه السلام- آمده است که: " به راستى دوزخ دوزخیان را از مسافت یک سال راه فرا مى خواند؛ إذا رأتهم من مکان بعید سمعوا لها تغیظا و زفیرا- که وقتى [آن آتش سوزان ] آنان را از مکانى دور ببیند، از آن [نعره ] خشم و خروشى هولناک بشنوند. " سوره ی فرقان، آیه ی12.

در این آیه تعبیرات متعدد گویایى است که از شدت این عذاب الهى خبر مى دهد: نمى گوید آنها آتش دوزخ را از دور مى بینند، بلکه مى گوید آتش آنها را مى بیند، گویى چشم و گوش دارد، چشم بر راه دوخته و انتظار این گنهکاران را مى کشد! 2- نیاز به این ندارد که آنها نزدیک آن شوند تا به هیجان درآید، بلکه از فاصله دور- که طبق بعضى از روایات یک سال راه است- از خشم فریاد مى زند. 3- از این آتش سوزان توصیف به" تغیظ" شده است، و آن عبارت از حالتى است که انسان خشم خود را با نعره و فریاد آشکار مى سازد. در مفردات مى گوید: کلمه" غیظ" به معناى خشم شدید است، تا آنجا که مى گوید: و" تغیظا" به معناى اظهار غیظ است، که گاهى با سروصدا هم توأم است. 4- براى آتش دوزخ،" زفیر" قائل شده یعنى شبیه آن حالتى که انسان نفس را در سینه فرو مى برد، آن چنان که دنده ها به طرف بالا رانده مى شوند و این معمولا در حالى است که انسان بسیار خشمگین مى گردد. و این آیه حال آتش دوزخ را نسبت به آنان وقتى که در روز جزا با آن مواجه مى شوند چنین تمثل مى کند، که همانند شیر در هنگام دیدن شکار خود فریاد مخصوص خود را در مى آورد. مجموع این حالات نشان مى دهد که آتش سوزان دوزخ همچون حیوان درنده گرسنه اى که در انتظار طعمه خویش است انتظار این گروه را مى کشد (پناه بر خدا). افزون بر این، آنها به طور عادى وارد دوزخ نمى شوند، بلکه در آن فرو مى افتند، زیرا دوزخ در محلى گود قرار دارد.

اشکال: آنها آتش را مى بینند نه آتش آنها را به بیند.
جواب: بعضى گفتند این بیان ابلغ در تاکید است موقعى که آتش را مشاهده مى کنند کانه او این ها را مى بیند و با غیظ و غضب به آنها متوجه میشود، لکن تحقیق در جواب این است که بهشت و جهنم و نعم بهشتى و عذاب هاى جهنمى حیاة و شعور و ادراک دارند مثلا فلان نعمت بهشتى را تمام اهل بهشت دارند لکن مامور است به هر کدام به درجه ایمان و اعمال و اخلاقش لذت به بخشد و همچنین اهل عذاب تمام در آتش مى سوزند لکن آتش مامور است هر کدام را به درجات کفر و سوء عمل و فساد اخلاق به سوزاند و مورد امر و نهى الهى واقع مى شود چنانچه خطاب به جهنم.

"یوم نقول لجهنم هل امتلأت و تقول هل من مزید" سوره ی ق، آیه ی29 پس مى گوییم آتش موقعى که کفار را در محشر مشاهده مکند. "من مکان بعید" در خبر از حضرت صادق علیه السلام است مى فرماید مسیر صد سال راه. "سمعوا لها تغیظا و زفیرا" مى شنوند صداى نعره هاى جهنم که به طرف آنها با حالت غیظ و غضب حمله مى کند و مى رباید آنها را.

اشکال: زفیر شنیدنى است اما غیظ دیدنى است.
جواب: مى شنوند نعره جهنم را در حالت غیظ و غضب.

این وضع دوزخ است به هنگامى که آنها را از دور مى بیند، اما وضع آنها را در آتش دوزخ چنین توصیف مى کند:" و إذا ألقوا منها مکانا ضیقا مقرنین دعوا هنالک ثبورا- و هنگامى که آنان را در حالى که با غل و زنجیر به هم بسته شده اند در مکانى تنگ از آن آتش سوزان بیفکنند، در آنجا فریاد مرگ خواهى سر دهند.. " سوره ی فرقان، آیه ی13. این به خاطر کوچک بودن دوزخ نیست چرا که طبق آیه 29 سوره ق، مکان وسیعى است اما آنها را در این مکان وسیع آن چنان محدود مى کنند که طبق بعضى از روایات وارد شدنشان در دوزخ همچون وارد شدن میخ در دیوار است!. ضمنا واژه"ثبور" در اصل به معنى"هلاک و فساد" است، و به هنگامى که انسان در برابر چیز وحشتناک و مهلکى قرار مى گیرد گاهى فریاد" وا ثبورا"! بلند مى کند که مفهومش" اى مرگ بر من است".

«مقرنین» از ماده ی «قرن» (بر وزن قدر) به گفته ی راغب در مفردات در اصل به معنی لاجتماع دو یا چند چیز در جهتی از جهات است، و به همین دلیل طنابی را که اشیاء را با آن می بندند «قرن» (بر وزن نظر) می گویند، و «قرن» به قوم و جمعیتی می گویند که در زمان واحدی زندگی می کنند، و گاه به خود آن زمان نیز اطلاق می شود، و هنگامی که این واژ] به باب تفعیل برده شود دلالت بر کثرت و شدت دارد. لذا «مقرنین» در آیه ی مورد بحث، گاه به این تفسیر شده که دست و پای دوزخیان را به هم می بندند، بعضی نیز گفته اند: دوزخیان را در آن روز گروه گروه با غل و زنجیرها در یک سلسله طولانی به هم می بندند، و این تجسمی از پیوند فکری و عملی گنهکاران است که در این جهان دست به دست یکدیگر می دادند و به ظلم و فساد و تنجاوز بر حقوق مظلومان می پرداختند، و توطئه می کردند. ولی با توجه به تعبیر "مکانا ضیقا" تفسیر اول از همه مناسبتر است.

این نیز تجسمی است از اعمال آنها که در این جهان بیگناهان را به سلولهای انفرادی می فرستادند، و به زنجیر می کشیدند، وی ا در زندگی اجتماعی چنان محدودیتی برای آنها ایجاد می کردند که مانند افراد زندانی و در بند قدرت حرکت از آنها سلب می شد. در بعض اخبار دارد یک طرف آن زنجیرها و غلها یک شیطان است و یک طرف سنگ کبریت و با زنجیر این سه بهم بسته شده و در قرآن می فرماید:"و أولئک الأغلال فی أعناقهم" سوره ی رعد، آیه 6. و نیز می فرماید: " إذ الأغلال فی أعناقهم و السلاسل یسحبون فی الحمیم ثم فی النار یسجرون" سوره ی غافر، آیه 73.

اینجا این آیه کریم گونه هایى از عذاب دوزخ را براى ما تصویر مى کند، پس افزون بر سوختن به آتش عذابهایى دیگر بدین شرح وجود دارد:
1- افکنده شدن از بلندى به زیر: ممکن است انسان بتواند سقوطى را گرچه تقریبى به خیال آورد و تصور کند که کسى که از طبقه دهم ساختمانى به زیر مى افتد، پیکرش با برخورد به زمین پیاده و متلاشى و استخوانهایش خرد مى شود، اما عقل محدود انسان نمى تواند فرو افتادن در دوزخ را به روز قیامت تصور و تخیل کند، زیرا از میان کسى که به درون دوزخ افکنده مى شوند کسانى هستند که هزار سال سقوط مى کنند تا به جایگاه مقدر خود در آن برسند.
2- جایگاه تنگ: که در آن عذاب روحى شدیدى است چنان که فغان و شیون صاحبش را بلند مى کند، و در حدیث آمده است:«سوگند به آن که جانم به دست اوست: آنها چنان در آتش فشار مى بینند که میخ در دیوار فشرده مى شود».
3- بسته بودن به غلها و زنجیرها: که رنجهاى کلان سرانجام شوم با سنگینى غلها و زنجیرها و فقدان نیروى حرکت به تمامى همراه مى شود.
4- تکذیب کنندگان رسالت، در آنجا بانگ و شیون بر مى آورند، از هول و هراس آنچه مى بینند، آن گاه ندایى به آنها مى رسد که دردى بر دردهایشان مى افزاید.

به روایتى پس از آنکه از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم از این آیه سؤال شد فرمود به حق آن کسى که جان من بدست قدرت او است آنها را چنان در دوزخ کشند مثل میخى که در دیوار بکوبند در حالى که دست آنها را بگردنشان بسته باشند. از این تعابیر به خوبی روشن می وشد که دوزخیان در آنجا نیز آزاد نیستند، محلی همچون سلولهای انفرادی دارند، و در آن در بند و زنجیرند. آنچنانکه فریادشان بلند می شود، فریادی که هیچ مشکلی را حل نمی کند.

اما به زودى به آنها گفته مى شود: " لا تدعوا الیوم ثبورا واحدا و ادعوا ثبورا کثیرا- [به آنان مى گویند:] امروز یک بار درخواست مرگ نکنید، بلکه بسیار درخواست مرگ کنید. "سوره ی فرقان، آیه ی14. و در هر حال این ناله شما به جایى نخواهد رسید و مرگ و هلاکى در کار نخواهد بود، بلکه باید زنده بمانید و مجازاتهاى دردناک را بچشید. این آیه در حقیقت شبیه آیه 16 سوره طور است که مى فرماید:" اصلوها فاصبروا أو لا تصبروا سواء علیکم إنما تجزون ما کنتم تعملون: در آتش دوزخ بسوزید مى خواهید شکیبایى کنید یا نکنید، براى شما تفاوتى نمى کند، شما جزاى اعمال گذشته خود را مى بینید".

در اینکه گوینده این سخن با کافران کیست؟ قرائن نشان مى دهد فرشتگان عذابند چرا که سر و کارشان با آنها است. و اما اینکه چرا به آنها گفته مى شود یک بار وا ثبورا نگوئید، بلکه بسیار بگوئید، ممکن است به خاطر این باشد که عذاب دردناک آنها موقتى نیست که با گفتن یک" وا ثبورا" پایان یابد، بلکه باید در طول این مدت همواره این جمله را تکرار کنند، بعلاوه مجازات الهى درباره این ستمگران جنایتکار آن چنان رنگارنگ است که در برابر هر مجازاتى مرگ خود را با چشم مى بینند و صداى وا ثبورا ایشان بلند مى شود و گویى مرتبا مى میرند و زنده مى شوند.

 

ترجمه المیزان، ج‏15، ص: 259

تفسیر نمونه، ج‏15، ص: 36

أطیب البیان، ج‏9، ص: 586

مخزن العرفان، ج‏9، ص: 174

تفسیر هدایت، ج‏8، ص: 405

پیام قرآن ج6 ص453


نه قدرت بر دفاع دارند نه راهی برای فرار!

وقتی قیامت برپا می شود خشم خدا و عذاب او دامن اهل دوزخ را خواهد گرفت. و خشم او بر ایشان و دروغ پنداشتن رسولان او به توسط ایشان به رنگهایى از عذاب مبدل شود که کسى طاقت تحمل آن را ندارد، و معذبان با رانده شدن به توسط خازنان جهنم و گرزهاى آتشین به سوى این عذاب سوزنده و دردناک رانده مى شوند و زبان حال گفتارى و عملى ایشان چنان است که رب العزة بیان کرده است: بروید به سوى آن عذابى که پیامبران به شما گوشزد کردند و شما بدون فکر و رویه یا از روى حسد و کبر دروغ انگاشتید و نسبت ناروا به آنان دادید: " انطلقوا إلى ما کنتم به تکذبون *انطلقوا إلى ظل ذى ثلاث شعب؛ [آن روز به آنان گویند:] به سوى آتشى که همواره آن را تکذیب مى کردید، بروید * و [نیز] به سوى سایه اى [از دود متراکم و آتش زا] که داراى سه شاخه است، بروید. " سوره ى مرسلات آیه ى 29 - 30
گویا دود جهنم سه شعبه می گردد و در این آیه گفتارى از مفسرین نقل شده و احتمالاتى داده شده.

اول: در قیامت آتش از بالاى سر کفار و از زیر پاى آنان باطراف آنان احاطه دارد جمعا بین این آیه و قوله تعالى " لهم من فوقهم ظلل من النار و من تحتهم ظلل؛ براى اهل جهنم سایبانها است از آتش بالاى سر آنان و سایبانهاى از آتش از زیر آنها" سوره زمر آیه 18، اشاره به اینکه آتش و دود جهنم به آنها احاطه نموده است. و نیز "یوم یغشاهم العذاب من فوقهم و من تحت أرجلهم؛ روزى که میپوشاند آنها را عذاب از بالاى سر آنها و از زیر پاى آنها یعنى عذاب از تمام اطراف بآنها احاطه می نماید. " سوره عنکبوت آیه 55.

دوم: مقصود از ظل دود است چنانچه در جاى دیگر است:" إنا أعتدنا للظالمین نارا أحاط بهم سرادقها؛ محققا ما آماده و مهیا نمودیم براى کافرین آتشى که بآنها احاطه نموده پرده هاى آن آتش. " سوره کهف آیه 28، و سرادق آتش دود است و دود جهنم از شدت و قوتى که دارد سه شعبه می گردد و از بالاى سر و طرف راست و چپ کفار احاطه می کند.

سوم: ما نمی دانیم و دانا نیستیم که مقصود از ظل چیست و نیز در باره آن چیزى نشنیده ایم. لکن بهترین توجیهات همان توجیه اول است که مقصود از ظل دود است و اشاره به قوت و شدت آتش جهنم دارد. زیرا وقتى آتش از زیادتى آن قوت پیدا نمود و دود آن بسیار گردید البته دود آن متفرق و شعبه شعبه می گردد و شعب آن ناشى از تاریکى و ظلمت نفس بشر است که از قبل عکوف نمودن و مقید گردیدن بقواى نفسانى پدید می گردد.

توجیه چهارم سبب پدید شدن دود صاحب شعب سه گانه ناشى از سه قوه از قواى نفسانى انسان است، حس، خیال، و هم زیرا که هر یک اینها پرده و حجابى است که مانع میگردد از اشراق انوار قدس بر قلب انسان و آن چیزى که سبب عذاب میشود آن قوه وهمیه شیطانیه است و آن حالتى است در دماغ که نفس آدمى را مشوش میگرداند و مانع می گرداند وى را از ادراک حقایق و دیگر قوه غضبیه سبعیه که در طرف راست قلب واقع است و نمی گذارد نفس بطریق اعتدال قیام نماید و دیگر قوه شهویه بهیمیه از طرف چپ پس آنچه از انسان سر میزند از عقاید فاسده و اعمال باطله ناشى از این سه قوه واهمه، شهویه، غضبیه گردیده و از همین قواى سه گانه ناشى می گردد سه شعبه از عذاب که تعبیر از آن به ظل ذى ثلاث شعب شده. هر کس خواهد که فرداى قیامت از این دخان که ظل من یحموم اشاره به آن است ایمن گردد بایستى به نور عقل و ایمان متمسک گردد تا آنکه از تیرگى صفات شیطانیه و غضبیه سبعیه و شهویه بهیمیه نجات یابد.
صاحب تفسیر کبیر توجیه دیگری را بیان نموده: مقصود از شعب ثلاث قوه شنوایى و قوه بینایى و قوه نفسانى است. به دلیل قوله تعالى:" و الله أخرجکم من بطون أمهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئدة لعلکم تشکرون؛ خدا بیرون آورد شما را از شکمهاى مادرهایتان در حالى که چیزى نمیدانستید و قرارداد براى شما گوش و چشم و قلب کمند کسانى که شکرگزار باشند. " سوره نحل آیه 80. پس شکر این سه قوه و مراعات آن که از حد اعتدال تجاوز ننماید منبع سعادت و عدم مراعات آن منبع شقاوت است. و به وجه دیگر ایمان عبارت از تصدیق به قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح است و هر یک از این سه شعب ثلاث که در آیه عنوان نموده مقابل یکى از این ارکان سه گانه است این است که فرموده:" انطلقوا إلى ما کنتم به تکذبون" و چون تکذیب نمودن عمل قلب است و تمام اعمال و افعال و قوا ناشى می گردد از قلب وقتى قلب فاسد گشت اعضا وقرا نیز فاسد می گردد و ظلمت قلب به اعضاء نیز سرایت می نماید این است که تعبیر به سه ظلمت نموده و در قیامت این سه نوع ظلمت به سه صورت تشکیل می گردد زیرا که به ازاى هر صفتى در قیامت به صورت مناسب آن صورتى پدید می گردد. در روح البیان آمده است که: قوله تعالى در سوره ی زمر، آیه ی 18، "من فوقهم ظلل من النار و من تحتهم ظلل "اشاره به این است که دود آتش جهنم از بالا و پائین به آنان احاطه نموده.

شراره های آتش
سپس در توصیف دیگرى از آن آتش سوزان مى افزاید:" از آن شراره هاى آتشى پرتاب مى شود که هر یک همچون یک کاخ عظیم! است؛ إنها ترمی بشرر کالقصر" سوره ی مرسلات، آیه ی32. نه همچون جرقه هاى آتش این دنیا که گاه به اندازه سر سوزنى بیش نیست تعبیر به" قصر" (کاخ) در اینجا تعبیر پر معنایى است، شاید تصور شود مناسبتر این بود که گفته شود جرقه هایى همچون کوه، ولى نباید فراموش کرد کوه ها همان گونه که در آیات قبل اشاره شد منبع انواع برکات است و سرچشمه هاى آب فرات و گوارا، این قصرها و کاخهاى ستمکاران هستند که منشا شعله هاى سوزان و آتشهاى شرربارند.

ضمیر"انها" به "نار- آتش" بر مى گردد هر چند در کلام نامى از"نار" برده نشده بود، و لیکن از سیاق معلوم است. و کلمه ی "شرر" به معناى زبانه هایى است که از آتش بر مى خیزد. و معناى"قصر" معلوم است. این آیه بیان شرر و زبانه هاى آتشین دوزخ است که از شدت گداختگى زبانه هاى آتشین مانند قطعه چوبهاى بزرگ به همه جانب پرتاب مى شود و از هر سو دوزخیان را فرا می گیرد. همچنانکه از ابن عباس و مجاهد نقل شده که گوید: قصر مفرد قصور است از بناها و عرب شتر را تشبیه به قصور مى کند.
اخطل گوید:

کانه برج رومى یشیده لز *** بحص و آجر و احجار
گویا که آن برج رومى است که آن را محکم با گچ و آجر و سنگ چسبانیده است.
عنتره گوید:
فوقفت فیها ناقتى و کانها *** فدن لأقضی حاجة المتلوم
پس متوقف نمودم در آن شترم را و مثل آنکه آن قصر و اطاق انتظار است بر آورم حاجت نیازمند منتظر را و فدن قصر است.

پس مفاد قصر عبارت از قطعه هاى چوب که بریده و قطع مى شود براى سوزانیدن در زمستان آماده باشد و اندازه آنان سه ذراع و زیاده خواهد بود. و در حدیثى دراز از پیامبر (ص) در خصوص آتش دوزخ آمده است که گفت: «زبانه هاى آتش برسان کوه ها است»، و به قولى، همچون ریشه هاى شاخه شاخه شده درختان، و ابن عباس گفت: همچون ریشه هاى درختان بزرگ. و همانطور که گفتیم اعراب شتران را به کاخها تشبیه مى کنند، و آنچه مهم است این که تشبیه به قصر کنایه از بزرگى و شاخه شاخه شدن هر دو با هم است همچون در قصرها.

آتشی سیاه و زرد
در آیه بعد به توصیف دیگرى از شراره ها و جرقه هاى این آتش سوزان پرداخته، مى فرماید:" آنها همچون شترهاى زرد رنگى هستند؛ کأنه جمالت صفر" سوره ی مرسلات، آیه ی33. "جمالة" جمع "جمل" به معنى "شتر" است (مانند حجر و حجارة) و"صفر" (بر وزن قفل) جمع "اصفر" به معنى چیزى است که زرد رنگ باشد و گاه به رنگهاى تیره و متمایل به سیاه نیز اطلاق شده، ولى در اینجا مناسب همان معنى اول است زیرا جرقه هاى آتش زرد متمایل به سرخ است.

بیشتر مفسران بر این اعتقادند که مقصود تشبیه به شتران زرد رنگ است، و به قولى پاره هاى مس، به نقل از امام على (ع)، و اعراب نحاس را صفر مى نامند، و بنا بر این گفته باید جمالة را حمل بر سیمهاى عظیم دانست، بدان سبب که خداوند متعال گفته است: " حتى یلج الجمل فی سم الخیاط. " سوره ى اعراف آیه ى 40. تذکیر ضمیر به جهت آن است که شرر اسم جنس است، از حسن و قتاده نقل است که صفر به معنى سوداست و تسمیه آن به صفر به جهت آن است که سواد ابل مائل به صفرت است و چون آتش دوزخ سیاه است مایل به زردى، شراره او نیز چنین خواهد بود، و تشبیه شراره به قصر به جهت عظم آن است و به جمالات صفر جهت لون و کثرت و تتابع و اختلاط و سرعت و حرکت است. شراره اول به قصرها و سپس به شتران تشبیه شده تا تشبیه را توضیح دهد. جمالات به ضم (جیم) قرائت شده و آن طنابهاى ضخیم کشتى است، بعضى گفته اند منظور از جمالات ریسمانهاى شتران بزرگ است و مفردش جماله است. «صفر» گفته شده: براى این که جنس، اراده شده است و گفته شده: صفر، رنگ سیاهى است که به زردى مایل باشد. عبد الله عباس گفت: و سعید جبیر: «جمالات» رسنهاى کشتى باشد که لایه هاى او یک بر دیگر افگنند تا به مانند میان مردى شود.

در آیه قبل این جرقه ها از نظر حجم به کاخ بزرگ تشبیه شده بود، و در این آیه از نظر کثرت و رنگ و سرعت حرکت و پراکنده شدن به هر سو به گروهى از شتران زرد رنگ تشبیه شده که به هر سو روانند. جایى که جرقه ها این چنین باشد، پیدا است که خود آن آتش سوزان چگونه است؟ و در کنار آن چه عذابهاى دردناک دیگرى قرار گرفته؟ (خداوند همه ما را به رحمت و لطفش از آن حفظ کند). در پایان این آیات بار دیگر همان هشدار را تکرار کرده، مى فرماید:" در این روز واى بر حال تکذیب کنندگان از آتشى که اینست صفت آن؛ ویل یومئذ للمکذبین" سوره ی مرسلات، آیه ی 34.

 

ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 249

تفسیر نمونه، ج‏25، ص: 420

أطیب البیان، ج‏13، ص: 342

انوار درخشان، ج‏17، ص: 285

تفسیر هدایت، ج‏17، ص: 240

مجمع البیان ، ج‏26، ص: 213

تفسیر جامع، ج‏7، ص: 316

تفسیر اثنا عشری، ج‏13، ص: 436

ترجمه بیان السعادة، ج‏14، ص: 408

تفسیر أحسن الحدیث، ج‏12، ص: 21

منهج الصادقین، ج‏10، ص: 120

جوامع الجامع، ج‏6، ص: 528

روض الجنان و روح الجنان، ج‏20، ص: 105

تفسیر عاملی، ج‏8، ص: 449

مخزن العرفان، ج‏14، ص: 271


اوصاف دوزخیان؛ شدت عذابهای دوزخیان و عوامل تخفیف در آنها

شدت و تنوع عذاب های اهل جهنم از نظر قرآن و روایات
در «~تفسیر علی بن إبراهیم=تفسیر علی بن ابراهیم قمی=10584~» درباره آیه 56 سوره نساء) «کلما نضجت جلودهم بدلنـ'هم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب إن الله کان عزیزا حکیما؛ به زودی آنها را به آتشی درآوریم که هربار پوستشان پخته شود، پوستی دیگر برجایش نهیم تا عذاب را (به طور کامل) بچشند. بی شک خداوند شکست ناپذیر حکیم است.»)، وارد است که از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند: چگونه پوست های بدن را خداوند تبدیل می کند؟! حضرت فرمود: آیا ندیده ای وقتی را که یک خشت خام را برداری و پاره و خرد کنی و آن را خاک بنمائی، و سپس آن را در قالب بریزی و دوباره خشت کنی ؟! این همان خشت است که اصلش واحد است، و حدث و تغیری در او پیدا شده است.

و نیز در همین تفسیر درباره آیه 49 سوره ابراهیم:«مقرنین فی الاصفاد»، وارد است که: یعنی بعضی از جهنمیان را با بعضی دیگر به یک قید و زنجیر می بندند و درباره آیه 50 همان سوره «سرابیلهم من قطران؛ جامه هایشان از مس گداخته (یا قیر) است») وارد است که: مراد از «سرابیل» پیراهن است. و در روایت أبوالجارود از حضرت باقر علیه السلام وارد است که:«قطران» مس گرم و گداخته است، یعنی حرارت آن به حد اشد رسیده است. و خداوند که می فرماید:«و تغشی ' وجوههم النار، یعنی آن پیراهنی که از مس گداخته است جهنمی ها بر تن می کنند، و از شدت گرمی آن، صورت هایشان را آتش می پوشاند» (ابراهیم/50). و نیز در همین تفسیر درباره آیه 16 همان سوره «من ورآئه جهنم و یسقی ' من مآء صدید»، وارد است که: مراد از آن آشامیدنی هائی که به جهنمی ها خورانده می شود که صدید است، آن مایعی است که از فروج زنهای زناکار بیرون می آید.

و درباره آیه 17 همان سوره «یتجرعه و لایکاد یسیغه و و یأتیه الموت من کل مکان و ما هو بمیت»، وارد است که: چون آن صدید را که آن مایع است به او نزدیک کنند که بیاشامد، ناپسند دارد و متنفر می گردد. و چون خیلی نزدیک کنند، صورتش کباب شود، و پوست سرش با موها مجموعا کنده شود. و چون بیاشامد، روده ها و امعاء او پاره پاره شود و در زیر دو قدم او بیفتد. و از هر یک از آن جهنمیان به قدر یک دشت و به قدر یک وادی، چرک خونین و یا خون چرکین و فلز گداخته خارج گردد. و آن دوزخیان آنقدر گریه کنند که از اثر آن در چهره هایشان مانند جوی و نهر، اشک سرازیر شود. و سپس اشک منقطع شود و به جای آن خون گریه کنند. و خون جاری گردد بطوریکه اگر بنا شود کشتی ها در آن اشک ها و خون ها جریان پیدا کنند، می توانند جاری شوند؛ و اینست معنای گفتار خداوند: «و سقوا مآء حمیما فقطع أمعآءهم؛ آبی جوشان به خوردشان داده می شود پس روده هایشان را از هم می پاشد.» آیه 15 سوره محمد.

و نیز در همین تفسیر درباره آیه:«فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار یصب من فوق رءوسهم الحمیم * یصهر به ما فی بطونهم والجلود * و لهم مقـ'مع من حدید* کلمآ أرادو´ا أن یخرجوا منها من غم أعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق» (قسمتی از آیه 19 و آیات 20 تا 22 سوره حج)، وارد است که: مراد از کفار در اینجا بنی امیه هستند. و آتش آنطور آنان را فرا گیرد مانند لباسی که در برکنند، و در اینصورت از شدت آن، لب های زیرین آنها سست شود و استرخاء پیدا کند تا به ناف آنان برسد، و لب های زبرین آنها کشیده شود تا به سر آنان برسد. و هروقت اراده خروج کنند، با مقامع حدید یعنی گرزهای آهنین زده شوند تا با آن گرزها دوباره در دوزخ بازگشت نمایند.

باید دانست که تفسیر کفار در این آیه به بنی امیه از باب جری و تطبیق است نه انحصار مدلول، همچنانکه در آیات شریفه قرآن همه آنچه از این قبیل است بر همین منوال است؛ و گرنه در هر زمان و در هر مکان اگر افرادی پیدا شوند که موضوع برای این مجازات ها از نقطه نظر تعدی و تجاوز قرار گیرند، این مجازات ها درباره آنان إجرامی گردد.

و نیز در همین تفسیر درباره آیه 20 سوره سجده «و أما الذین فسقوا فمأوی'هم النار کلمآ أرادو´ا أن یخرجوا منهآ أعیدوا فیها»، آورده است که: چون در جهنم وارد شوند، به اندازه هفتاد سال راه پائین می روند، و چون به طبقه پائین تر آن رسیدند در این حال جهنم یک زفیری می کشد و صدائی از دل بر می آورد که همه را به بالای جهنم می پراند و در اینصورت با گرزهای آهنین دوباره آنان را به پائین می رانند. و نیز در همین تفسیر درباره آیه 30 سوره ق «یوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزید»، آورده است که: این استفهامی است، چون خداوند به جهنم وعده داده است که آن را پر و مملو کند. و بنابراین، آتش از جهنمیان پر می گردد، و پس از این خداوند به آتش می گوید: آیا پر شدی ؟! و آتش بنا بر استفهام می گوید:«هل من مزید؟» یعنی آیا با وجود پری و سرشاری، زیادتی متصور است؟! یعنی «لیس فی مزید؛ در من دیگر جای زیادی نیست!» در این حال بهشت می گوید: بار پروردگارا! تو به آتش وعده دادی که او را پر کنی و پر کردی! و به من وعده دادی که مرا پر کنی! پس چرا پر نکرده ای ؟! حضرت فرمود: در این حال خداوند در آن روز خلقی را می آفریند که بهشت را بواسطه آنان پر کند. و سپس حضرت صادق علیه السلام فرمودند: طوبی لهم؛ خوشا به حال آن خلق که هیچگونه هموم و غموم دنیا را ندیده اند.

و نیز در همین تفسیر درباره آیات 4 تا 7 سوره غاشیه «تصلی ' نارا حامیة * تسقی ' من عین ءانیة * لیس لهم طعام إلا من ضریع * لا یسمن و لا یغنی من جوع؛» ناچار ( به آتشی سوزان در آیند، از چشمه ای داغ نوشانده شوند، طعامی جز از خار تلخ ندارند، که نه فربه کند و نه گرسنگی زداید)، آورده است که: برای آن آتش از شدت حرارتی که دارد ناله و فریادی است. و «ضریع» عرق اهل جهنم است، و آنچه از فرج های زنان زناکار خارج می شود.

«جحیم» و «سقر» در جهنم
و نیز در همین تفسیر درباره آیه 12 سوره تکویر «و إذا الجحیم سعرت»، از ابن عباس آورده است که: مراد از «سعرت» آن است که برای کافران روشن می شود و آتش می گیرد. و «جحیم» بلندترین آتش از جهنم است. زیرا که در کلام عرب، جحیم را به مقدار معظمی از آتش گویند؛ مانند گفتار خداوند عز وجل:«ابنوا له و بنیـ'نا فألقوه فی الجحیم؛ برایش بنایی بسازید و او را در جهنمی (از آتش) افکنید» (آیه 97 سوره صافات)، که مراد مقدار آتش عظیمی است. و نیز در همین تفسیر، از حضرت صادق علیه السلام آورده است که:«إن فی جهنم لوادیا للمتکبرین یقال له: سقر. شکا إلی الله شدة حره، و سأله أن یتنفس؛ فأذن له فتنفس فأحرق جهنم؛ در جهنم یک وادی و بیابانی برای متکبران است که به آن سقر گویند. به قدری گرم است که از شدت حرارت خود به خداوند شکایت کرد، و از او درخواست کرد که اجازه دهد تنفسی کند، و خداوند اجازه داد و از تنفس آن، جهنم آتش گرفت» (سخن امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه 60 سوره زمر)

عوامل تخفیف و تشدید عذاب دوزخی از منظر قرآن در روایات
از واضح ترین و روشن ترین آیات که جهنم و بهشت را از هم جدا می کند، و جهنمیان و بهشتیان را نیز از هم متمایز می کند، و ربط بین أعمال و پاداش آن را چه از نظر نیکی و چه از نظر زشتی می فهماند؛ آیات 34 تا 41، از سوره نازعات است:«فإذا جآءت الطآمة الکبری ' * یوم یتذکر الاءنسـ'ن ما سعی ' * و برزت الجحیم لمن یری ' * فأما من طغی ' * و ءاثر الحیو'ة الدنیا* فإن الجحیم هی المأوی ' * و أما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی ' * فإن الجنة هی المأوی '؛ پس چون آن واقعه بزرگ (و حادثه روز قیامت ) پدید آید؛ روزی که انسان آنچه را بجا آورده است به یاد می آورد، و جحیم و آتش عظیم و انبوه برای بینندگان ظاهر می گردد. و بنابراین هر کس طغیان و سرکشی و تمرد و تجاوز کرده باشد، و حیات دنیا و زندگی حیوانی و وهمی و شهوی را (بر حیات آخرت و زندگی عقلانی و معنوی و روحی ) ترجیح داده و آنرا انتخاب نموده باشد، مأوی ' و منزل او دوزخ است. و هر کس از مقام و منزلت و ربوبیت پروردگارش، در خوف و هراس بوده و نفس خود را از هوی و میل به شهوات بازداشته است، مأوی ' و منزل او بهشت است»

و بر همین اصل و قاعده، هر کس توجهش به دنیا کمتر باشد، و از آن بیشتر إعراض بنماید، و به اعمال خیر بیشتر مشغول شود، طبعا از آتش دورتر است، گرچه مشرک باشد؛ زیرا که نفس عمل خیر فی حد نفسه موجب تخفیف عذاب است.

راوندی در «نوادر» خود، با اسنادش، از امام موسی کاظم علیه السلام از پدرانش علیهم السلام آورده است که:«قال رسول الله صلی الله علیه وءاله وسلم: إن أهون أهل النار عذابا ابن جذعان. فقیل: یا رسول الله! و ما بال ابن جذعان أهون أهل النار عذابا؟ قال: إنه کان یطعم الطعام؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: از اهل آتش، آن که عذابش از همه آسانتر است ابن جذعان است. گفته شد: ای رسول خدا! ابن جذعان چه کرده است که عذابش از همه آسان تر است؟ حضرت فرمود: چون عادت او این بود که مردم را غذا می داد و إطعام می نمود»

سبک بودن عذاب کافران خیر
و شیخ کلینی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که یک مرد مؤمنی در تحت قدرت و سلطنت حاکم جبار و مملکت جائری بود که به حقوق او تعدی می شد، و مورد إهانت قرار می گرفت؛ لذا از آنجا به «دارالشرک» فرار کرد و در منزل یکی از مشرکان وارد شد. آن مرد مشرک، او را تحت حمایت خود قرار داد، و با او مهربانی نمود و میهمان نوازی کرد. چون وقت مرگ آن مرد مشرک فرا رسید، خداوند عزوجل به او وحی فرستاد: به عزت و جلال خودم سوگند که اگر در بهشت من جائی برای تو بود، تو را در آنجا سکنی می دادم، ولیکن بهشت من بر هرکسی که در حال شرک بمیرد حرام است! ولیکن خطاب به آتش نمود که: ای آتش! او را حرکت مده، و آزار مرسان و ناراحت مکن! و صبح و شب، رزق و روزی او را برایش می آوردند. راوی حدیث (عبیدالله وصافی) گوید: من پرسیدم: آیا رزق و روزی او را از بهشت می آوردند؟ حضرت فرمود: از آنجائی که خداوند خواسته است.

راه بهشت، صراط مستقیم نفس است بسوی مقام فعلیت و کمال عرفان إلهی؛ و راه جهنم، اعوجاج و انحراف از این راه است به هر شکل و به هر گونه که باشد. و بنابراین، مردم یا باید در تشخیص این راه خود به درجه عقل و ادراک و تفقه در دین برسند، و یا باید به متابعت از ولی کامل و فقیه نبیه از خود برون آمده و به حرم خدا واردشده، این راه را بپیمایند. راه سوم دیگر نیست؛ راه سوم دوزخ است و کجروی و انحراف و بطلان و هلاکت.

«و قالوا لو کنا نسمع أو نعقل ما کنا فی ´ أصحـ'ب السعیر * فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحـ'ب السعیر(و دوزخیان در روز بازپسین اعتراف نموده ) و می گویند: اگر ما در دنیا یا گوش به سخنان می دادیم و یا خودمان دارای عقل و اندیشه مستقل بودیم، البته از اهل سعیر دوزخ نبودیم! پس ایشان به گناه خود معترف شدند (که یا باید خودشان مستقلا راه را بیابند و به دنبال خدا بروند و رفع حجاب های ظلمانی و نورانی کنند، و یا باید تحت پیروی و اطاعت درآمده و از تقلید صرف دست برندارند). و بنابراین هلاکت و نابودی و محو و سقوط باد بر أهل سعیر دوزخ» (آیه 10 و 11 سوره ملک)، حجاب از خدا و در نسیان و غفلت به سر بردن از یاد خدا، دارای صور و أشکالی است؛ درجه شدید دارد و درجه ضعیف، و ما بینهما متوسطات. و هر درجه خاص از این حجاب و محرومیت از لقاء خدا نیز دارای مظاهر و مجالی متفاوت است.

 

کتاب معاد شناسی 10، علامه طهرانی، صفحه 320 تا 325

کتاب معاد شناسی 10، علامه طهرانی، صفحه 367 تا 370

 

هیچ کس مانند خداوند مجازات نخواهد کرد

وقتى آیه ی "و جی ء یومئذ بجهنم؛ در آن روز دوزخ را بیاورند" سوره ی فجر، آیه ی26، نازل شد رنگ چهره مبارک پیامبر ص دگرگون گشت، این حالت بر اصحاب گران آمد، بعضى به سراغ على ع رفتند و ماجرا را بیان کردند، على ع آمد میان دو شانه پیامبر ص را بوسید و گفت:" اى رسول خدا! پدرم و مادرم به فدایت باد، چه حادثه اى روى داده؟ فرمود: جبرئیل آمد و این آیه را بر من تلاوت کرد. على ع مى گوید: عرض کردم: چگونه جهنم را مى آورند. فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار مى کشند و مى آورند! و آن در حال سرکشى است که اگر او را رها کنند همه را آتش مى زند، سپس من در برابر جهنم قرار مى گیرم و او مى گوید اى محمد! مرا با تو کارى نیست، خداوند گوشت تو را بر من حرام کرده، در آن روز هر کس در فکر خویش است ولى محمد مى گوید: رب امتى! امتى!" پروردگارا! امتم امتم"!.

آرى هنگامى که انسان مجرم این صحنه ها را مى بیند تکان مى خورد و بیدار مى شود، هاله اى از غم و اندوه وجودش را مى پوشاند، نگاهى به گذشته خویش مى کند، و از اعمال خود سخت پشیمان مى شود اما این پشیمانى هیچ سودى ندارد. انسان آرزو مى کند بازگردد و گذشته تاریک را جبران کند، اما درهاى بازگشت به کلى بسته است. مى خواهد توبه کند اما زمان توبه سپرى شده است. مى خواهد اعمال صالحى بجا آورد تا اعمال سوئش را تلافى کند اما پرونده اعمال درهم پیچیده شده.

خداوند بعد از اشاره به بیداری مجرمان در قیامت و تأسف شدید از کوتاهی در انجام وظائف الهی، در دو جمله کوتاه شدت عذاب الهى را در آن روز تشریح مى کند، مى فرماید:" در آن روز خداوند او را چنان مجازات مى نماید که هیچ کس عذابى همانند عذاب او نمى کند؛ فیومئذ لا یعذب عذابه أحد" سوره ی فجر، آیه ی25. آرى این طغیانگرانى که به هنگام قدرت بدترین جرائم و گناهان را مرتکب شدند در آن روز چنان مجازات مى شوند که سابقه نداشته، همانگونه که نیکوکاران چنان پاداشهایى مى بینند که حتى از خیال کسى نگذشته است، چرا که او در جاى خود" ارحم الراحمین" است و در جاى دیگر" اشد المعاقبین".

بدان سبب که خدا اعظم و اکبرى است که هیچ چیز از او با هیچ چیز از آفریدگانش قابل مقایسه نیست. و آدمى از عذاب دنیا مى گریزد، و نمى داند که عذاب خدا در آخرت قابل قیاس با آزار و عذاب دنیا نیست. در دعاى امیر المؤمنین على- علیه السلام- آمده است: «و تو ضعف مرا در برابر اندکى از بلاى دنیا و عقوبتهاى آن و آنچه از ناراحتیها که به اهل آن مى رسد، مى دانى، در صورتى که این بلا و مکروه اندکى درنگ مى کند و مدت آن کوتاه است، پس چگونه مى توانم بلاى آخرت و مکاره و آزارهاى بزرگى را که در آن وقوع پیدا مى کند تحمل کنم؟! و آن بلایى است که مدتش دراز مى شود، و ایستادنش دوام پیدا مى کند، و به اهلش از آن تخفیف داده نمى شود، بدان سبب که جز از خشم و انتقام و غضب تو نیست، و این چیزى است که آسمانها و زمین تاب آن را ندارند، اى سرور و آقاى من، پس من بنده ضعیف و ذلیل و حقیر و مسکین و مستکین تو چه مى توانم بکنم؟!». و نیز در آن روز "هیچ کس همچون خداوند کسى را به بند نمى کشد؛ و لا یوثق وثاقه أحد" سوره ی فجر، آیه ی25. نه بند و زنجیر او مانندى دارد، و نه مجازات و عذابش، چرا چنین نباشد در حالى که آنها نیز در این دنیا بندگان مظلوم خدا را تا آنجا که قدرت داشتند در بند کشیدند، و سخت ترین شکنجه ها را به آنها دادند. این دو آیه را مفسرین چند نحو تفسیر کردند:

نحوه اول: اینکه احدى هر چه عذاب کند و حبس کند. به پایه عذاب الهى و حبس او نمی رسد چنانچه می فرماید:" إن عذابی لشدید" سوره ی ابراهیم، آیه ی 7، و می فرماید:" إن بطش ربک لشدید " سوره ی بروج، آیه ی 12. و غیر اینها از آیات می فرماید:" خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه ثم فی سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه " سوره ی حاقة، آیه ی 30. عذاب و قید خداوند سبحان در نهایت شدت و غلظت باشد. حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در کلمات خود فرماید: «و اما اهل المعصیة فخذلهم فى النار و اوثق منهم الاقدام و غل منهم الأیدى إلى الأعناق و البس اجسادهم سرابیل القطران و قطعت لهم منها مقطعات من النارهم فى عذاب قد اشتد حره...: و اما اهل معصیت، پس مخذول و خوار شوند در آتش، و قید و بند کنند پاهاى آنها را، و غل نمایند دست هاى ایشان را به گردنهاى ایشان، و بپوشانند بدن هاى آنها را لباس قطران، و قطعه قطعه شود [براى ] ابدان آنها از آن لباس پاره هاى آتش، ایشان در عذابى باشند به تحقیق شدید و زیاد گردد سوزش آن.»

نحوه دوم: اینکه عذاب هر کسى را به خود او می کنیم به دیگرى عذاب نمی کنیم: " کل نفس بما کسبت رهینة؛ هر کسى گرفتار عمل خویش است. " سوره ی مدثر، آیه ی 38.

نحوه سوم: کسى متصدى عذاب آن شخص نمى شود و این خود اوست که عذاب را فراهم کرده- بنا بر این، این آیه هم مضمون است با:" فذوقوا العذاب بما کنتم تکسبون؛ پس به کیفر آن اعمال زشتى که مرتکب مى شدید، عذاب را بچشید. " سوره ی اعراف، آیه ی،39 و :" بما کنتم تکفرون" آل عمران: 106، سوره ى أنعام: 30، سوره ى أنفال: 35، سوره ى یس: 64، سوره ى أحقاف: 34 و آیات دیگرى که به این مضمون است.

نحوه چهارم: اینکه عذابى که به او می کنیم به احدى نمی کنیم که از تمام اهل عذاب عذاب او شدیدتر است و این معنى اقرب به ذهن است بلکه از اخبار هم استفاده می شود چنانچه از شرف الدین نجفى قال: روى عمر بن اذینة عن معروف بن خربوذ قال: قال لى ابو جعفر (ع): یا بن خربوذ أ تدرى ما تأویل هذه الایه: فیومئذ لا یعذب عذابه أحد و لا یوثق وثاقه أحد؟- قلت: لا قال: هو الثانى». ممکن است از آیات شریفه قرآن هم این معنى را استفاده کرد زیرا می فرماید:" إن المنافقین فی الدرک الأسفل من النار و لن تجد لهم نصیرا" سوره ی نساء، آیه ی 135. و اشد المنافقین او است که یکى از اصحاب تابوت است چهارده نفر هفت از سابقین مثل قابیل و پى کننده ناقه صالح و شداد و نمرود و فرعون و هامان و قارون و هفت از لاحقین و در میانه این چهارده نفر او از همه سخت تر است.

به این ترتیب مجازات خداوند قهار بی مانند و به بند کشیدنش بی سابقه است. این تعبیر عموما بار تربیتی دارد و برای این است که انسانها مجازات الهی را جدی بگیرند، چون غالبا در ذهن مردم این است که خداوند «ارحم الرحمین» بندگانش را هرگز مجازات نمی کند، و با مجازاتش بسیار خفیف است، و همین پندار سبب جرأت به گناه و آلوده شدن به انواع معاصی می گردد، لذا قرآن با صراحت تمام از این مجازاتهای دردناک سخن می گوید تا مردم خیالهای خام را از سر به در کنند، و مراقب اعمال خویش باشند.

ترجمه مجمع البیان ، ج‏27، ص: 82

تفسیر نمونه، ج‏26، ص: 473

أطیب البیان، ج‏14، ص: 113

تفسیر اثنا عشری، ج‏14، ص: 206

پرتوى از قرآن، ج‏4، ص: 77

تفسیر هدایت، ج‏18، ص: 101

پیام قرآن ج6 ص426


مشاهدات عینی پیامبر (ص) از دوزخ و عذابهای وحشتناک آن

روایتى مفصل در شرح واقعه "اسراء" و"معراج" و آنچه پیامبر (صلى الله علیه و آله) در شب معراج دید و شنید. قمى در تفسیر خود از پدرش از ابن ابى عمیر از هشام بن سالم از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل براق را براى رسول خدا (ص) آوردند، یکى مهار آن را گرفت و دیگرى رکابش را و سومى جامه رسول خدا (ص) را در هنگام سوار شدن مرتب کرد، در این موقع براق بناى چموشى گذاشت که جبرئیل او را لطمه اى زد و گفت: آرام باش اى براق، قبل از این پیغمبر، هیچ پیغمبرى سوار تو نشده، و بعد از این هم کسى همانند او، سوارت نخواهد شد.
آن گاه اضافه فرمود که براق بعد از لطمه آرام شد و او را مقدارى که خیلى زیاد هم نبود بالا برد، در حالى که جبرئیل هم همراهش بود، و آیات خدایى را از آسمان و زمین به وى نشان مى داد. رسول خدا (ص) خودش فرموده: که در حین رفتن ناگهان یک منادى از سمت راست ندایم داد که هان اى محمد! ولى من پاسخ نگفته و توجهى به او نکردم. منادى دیگر از طرف چپ ندایم داد که هان اى محمد! به او نیز پاسخ نگفته و توجهى ننمودم، زنى با دست و ساعد برهنه و غرق در زیورهاى دنیوى به استقبالم آمد و گفت اى محمد به من نگاه کن تا با تو سخن گویم به او نیز توجهى نکردم و هم چنان پیش مى رفتم که ناگهان آوازى شنیدم و از شنیدنش ناراحت شدم، از آن نیز گذشتم، اینجا بود که جبرائیل مرا پایین آورد و گفت اى محمد، نماز بخوان من مشغول نماز شدم سپس گفت هیچ مى دانى کجا است که نماز مى خوانى؟ گفتم نه، گفت: طور سینا است، همانجا است که خداوند با موسى تکلم کرد، تکلمى مخصوص، آن گاه سوار شدم، خدا مى داند که چقدر رفتیم که به من گفت پیاده شو و نماز بگزار. من پایین آمده نماز گزاردم، گفت: هیچ مى دانى کجا نماز خواندى؟ گفتم نه، گفت این بیت اللحم بود، و بیت اللحم ناحیه ایست از زمین بیت المقدس که عیسى بن مریم در آنجا متولد شد.
آن گاه سوار شده به راه افتادیم تا به بیت المقدس رسیدیم، پس براق را به حلقه اى که قبلا انبیاء مرکب خود را به آن مى بستند بسته وارد شدم در حالى که جبرئیل همراه و در کنارم بود، در آنجا به ابراهیم خلیل و موسى و عیسى در میان عده اى از انبیاء که خدا مى داند چقدر بودند برخورد نمودم که همگى به خاطر من اجتماع کرده بودند و مهیاى نماز بودند و من شکى نداشتم در اینکه به زودى جبرئیل جلو مى ایستد و بر همه ما امامت مى کند ولى وقتى صف نماز مرتب شد جبرئیل بازوى مرا گرفت و جلو برد و بر آنان امامت نمودم و البته غرور و عجبى نیست. آن گاه خازنى نزدم آمد در حالى که سه ظرف همراه داشت یکى شیر و دیگرى آب و سومى شراب و شنیدم که مى گفت اگر آب را بگیرد هم خودش و هم امتش غرق مى شوند و اگر شراب را بگیرد هم خودش و هم امتش گمراه مى گردند و اگر شیر را بگیرد خود هدایت شده و امتش نیز هدایت مى شوند.

آن گاه فرمود من شیر را گرفتم و از آن آشامیدم، جبرئیل گفت هدایت شدى و امتت نیز هدایت شدند آن گاه از من پرسید در مسیرت چه دیدى؟ گفتم صداى هاتفى را شنیدم که از طرف راستم مرا صدا زد. پرسید آیا تو هم جوابش را دادى؟ گفتم نه و هیچ توجهى به آن نکردم گفت او مبلغ یهود بود اگر پاسخش گفته بودى امتت بعد از خودت به یهودى گرى مى گرائیدند، سپس پرسید دیگر چه دیدى؟ گفتم هاتفى از طرف چپم صدایم زد، پرسید آیا تو هم جوابش گفتى؟ گفتم نه و توجهى هم نکردم، گفت او داعى مسیحیت بود اگر جوابش مى دادى امتت بعد از تو مسیحى مى شدند آن گاه پرسید چه کسى در روبرویت ظاهر شد؟ گفتم زنى دیدم با بازوانى برهنه که همه زیورهاى دنیوى بر او بود به من گفت: اى محمد به سوى من بنگر، تا با تو سخن گویم، جبرئیل پرسید آیا تو هم با او سخن گفتى؟ گفتم نه سخن گفتم و نه به او توجهى کردم، گفت او دنیا بود اگر با او همکلام مى شدى امتت دنیا را بر آخرت ترجیح مى دادند.

آن گاه آوازى هول انگیز شنیدم که مرا به وحشت انداخت جبرئیل گفت اى محمد مى شنوى؟ گفتم آرى، گفت این سنگى است که من هفتاد سال قبل از لب جهنم به داخل آن پرتاب کرده ام الآن در قعر جهنم جاى گرفت و این صدا از آن بود، اصحاب مى گویند به همین جهت رسول خدا (ص) تا زنده بود خنده نکرد. آن گاه فرمود: جبرئیل بالا رفت و من هم با او بالا رفتم تا به آسمان دنیا رسیدیم و در آن فرشته اى را دیدم که او را اسماعیل مى گفتند و هم او بود صاحب خطفه که خداى عز و جل در باره اش فرموده:" إلا من خطف الخطفة فأتبعه شهاب ثاقب؛ مگر کسى که خبر را برباید پس تیر شهاب او را دنبال مى کند. " سوره صافات، آیه 10.

و او هفتاد هزار فرشته زیر فرمان داشت که هر یک از آنان هفتاد هزار فرشته دیگر زیر فرمان داشتند فرشته مذکور پرسید اى جبرئیل، این کیست همراه تو؟ گفت این محمد رسول خدا (ص) است، پرسید: مبعوث هم شده؟ گفت آرى، فرشته در را باز کرد من به او سلام کردم او نیز به من سلام کرد من جهت او استغفار کردم او هم جهت من استغفار کرد و گفت مرحبا به برادر صالح و پیغمبر صالح و همچنین ملائکه یکى پس از دیگرى به ملاقاتم مى آمدند تا به آسمان دوم وارد شدم در آنجا هیچ فرشته اى ندیدم مگر آنکه خوش و خندانش یافتم تا اینکه فرشته اى دیدم که از او مخلوقى بزرگتر ندیده بودم، فرشته اى بود کریه المنظر و غضبناک او نیز مانند سایرین با من برخورد نمود، هر چه آنها گفتند او نیز بگفت و هر دعا که ایشان در حقم نمودند او نیز کرد، اما در عین حال هیچ خنده نکرد، آن چنان که دیگر ملائکه مى کردند، پرسیدم: اى جبرئیل این کیست که این چنین مرا به فزع انداخت؟ گفت: جا دارد که ترسیده شود خود ما هم همگى از او مى ترسیم او خازن و مالک جهنم است، و تا کنون خنده نکرده، و از روزى که خدا او را متصدى جهنم نموده تا به امروز روز به روز بر غضب غیظ خود نسبت به دشمنان خدا و گنهکاران- مى افزاید، و خداوند به دست او از ایشان انتقام مى گیرد، و اگر بنا بود به روى احدى تبسم کند، چه آنها که قبل از تو بودند و چه بعدیها قطعا به روى تو تبسم مى کرد، پس من بر او سلام کردم و او بر من سلام کرده به نعیم بهشت بشارتم داد. پس من به جبرئیل گفتم آیا ممکن است او را فرمان دهى تا آتش دوزخ را به من نشان دهد؟ جبرئیل (یعنى همان کسى که خداوند در باره اش فرمود:" آنجا مورد اطاعت [فرشتگان ] و امین است؛ مطاع ثم أمین" سوره تکویر، آیه 21.) گفت آرى، و به آن فرشته گفت: اى مالک، آتش را به محمد نشان بده، او پرده جهنم را بالا زد، و درى از آن را باز نمود لهیب و شعله اى از آن بیرون جست و به سوى آسمان سر کشید و هم چنان بالا رفت که گمان کردم مرا نیز خواهد گرفت، به جبرئیل گفتم دستور بده پرده اش را بیندازد، او نیز مالک را گفت تا به حال اولش برگردانید.

آن گاه به سیر خود ادامه دادم، مردى گندم گون و فربه را دیدم از جبرئیل پرسیدم این کیست؟ گفت: این پدرت آدم است، سپس مرا معرفى بر آدم نمود و گفت: این ذریه تو است، آدم گفت (آرى) روحى طیب و بویى طیب از جسدى طیب. رسول خدا (ص) به اینجا که رسید سوره مطففین را از آیه هفدهم که مى فرماید:" کلا إن کتاب الأبرار لفی علیین و ما أدراک ما علیون کتاب مرقوم یشهده المقربون؛ این چنین نیست [که این سبک مغزان درباره نیکان مى پندارند] بلکه پرونده نیکان در علیین است. تو چه مى دانى علیین چیست؟ قضا و سرنوشتى حتمى [براى نیکان ] است. مقربان آن را مشاهده مى کنند. " تا آخر سوره را تلاوت فرمود، پس آن گاه فرمود: من به پدرم آدم سلام کردم، او هم بر من سلام کرد، من جهت او استغفار نموده او هم جهت من استغفار کرد و گفت مرحبا به فرزند صالحم پیغمبر صالح و مبعوث در روزگار صالح، آن گاه به فرشته اى از فرشتگان گذشتم که در مجلسى نشسته بود، فرشته اى بود که همه دنیا در میان دو زانویش قرار داشت، در این میان دیدم لوحى از نور در دست دارد و آن را مطالعه مى کند، و در آن چیزى نوشته بود، و او سرگرم دقت در آن بود، نه به چپ مى نگریست و نه به راست و قیافه اى (چون قیافه مردم) اندوهگین به خود گرفته بود، پرسیدم: این کیست اى جبرئیل؟ گفت: این ملک الموت است که دائما سرگرم قبض ارواح مى باشد، گفتم مرا نزدیکش ببر قدرى با او صحبت کنم وقتى مرا نزدیکش برد سلامش کردم و جبرئیل وى را گفت که این محمد نبى رحمت است که خدایش به سوى بندگان گسیل و مبعوث داشته عزرائیل مرحبا گفت و با جواب سلام تحیتم داد و گفت: اى محمد مژده باد ترا که تمامى خیرات را مى بینم که در امت تو جمع شده.

گفتم حمد خداى منان را که منتها بر بندگان خود دارد، این خود از فضل پروردگارم مى باشد آرى رحمت او شامل حال منست، جبرئیل گفت این از همه ملائکه شدید العمل تر است پرسیدم آیا هر که تا کنون مرده و از این به بعد مى میرد او جانش را مى گیرد؟ گفت آرى از خود عزرائیل پرسیدم آیا هر کس در هر جا به حال مرگ مى افتد تو او را مى بینى و در آن واحد بر بالین همه آنها حاضر مى شوى؟ گفت آرى. ملک الموت اضافه کرد که در تمامى دنیا در برابر آنچه خدا مسخر من کرده و مرا بر آن سلطنت داده بیش از یک پول سیاه نمى ماند که در دست مردى باشد و آن را در دست بگرداند و هیچ خانه اى نیست مگر آنکه در هر روز پنج نوبت وارسى مى کنم و وقتى مى بینم مردمى براى مرده خود گریه مى کنند مى گویم گریه مکنید که باز نزد شما بر مى گردم و آن قدر مى آیم و مى روم تا احدى از شما را باقى نگذارم.

رسول خدا (ص) فرمود اى جبرئیل فوق مرگ واقعه اى نیست! جبرئیل گفت بعد از مرگ شدیدتر از خود مرگ است. آن گاه فرمود به راه خود ادامه دادیم تا به مردمى رسیدیم که پیش رویشان طعامهایى از گوشت پاک و طعامهایى دیگر از گوشت ناپاک بود. ناپاک را مى خوردند و پاک را فرو مى گذاشتند پرسیدم اى جبرئیل اینها کیانند؟ گفت اینها حرام خوران از امت تو هستند که حلال را کنار گذاشته و از حرام استفاده مى برند.

فرمود آن گاه فرشته اى از فرشتگان را دیدم که خداوند امر او را عجیب کرده بود بدین صورت که نصفى از جسد او را از آتش و نصف دیگرش را از یخ آفریده بود که نه آتش یخ را آب مى کرد و نه یخ آتش را خاموش و او با صداى بلند مى گفت:" منزه است خدایى که حرارت این آتش را گرفته نمى گذارد این یخ را آب کند، و برودت یخ را گرفته نمى گذارد این آتش را خاموش سازد، بار الها اى خدایى که میان آتش و آب را سازگارى دادى میان دلهاى بندگان با ایمانت الفت قرار ده"، پرسیدم اى جبرئیل این کیست؟ گفت فرشته ایست که خدا او را به اکناف آسمان و اطراف زمین ها موکل نموده و او خیرخواه ترین ملائکه است نسبت به بندگان مؤمن از سکنه زمین، و از روزى که خلق شده همواره این دعا را که شنیدى به جان آنان مى کند. و دو فرشته در آسمان دیدم که یکى مى گفت پروردگارا به هر کسى که انفاق مى کند خلف و جایگزینى عطا کن و به هر کسى که از انفاق دریغ مى ورزد تلف و کمبودى ده.

آن گاه به سیر خود ادامه داده به اقوامى برخوردم که لبهایى داشتند مانند لبهاى شتر، گوشت پهلویشان را قیچى مى کردند و به دهانشان مى انداختند، از جبرئیل پرسیدم اینها کیانند؟ گفت سخن چینان و مسخره کنندگانند. باز به سیر خود ادامه داده به مردمى برخوردم که فرق سرشان را با سنگ هاى بزرگ مى کوبیدند پرسیدم اینها کیانند؟ گفت آنان که نماز عشاء نخوانده مى خوابند. باز به سیر خود ادامه دادم به مردمى برخوردم که آتش در دهانشان مى انداختند و از پائینشان بیرون مى آمد پرسیدم اینها کیانند گفت اینها کسانى هستند که اموال یتیمان را به ظلم مى خورند که در حقیقت آتش مى خورند و بزودى به سعیر جهنم مى رسند.

آن گاه پیش رفته به اقوامى برخوردم که از بزرگى شکم احدى از ایشان قادر به برخاستن نبود از جبرئیل پرسیدم اینها چه کسانى هستند؟ گفت اینها کسانى هستند که ربا مى خورند، بر نمى خیزند مگر برخاستن کسى که شیطان ایشان را مس نموده و در نتیجه احاطه شان کرده. در این میان به راه آل فرعون بگذشتم که صبح و شام بر آتش عرضه مى شدند و مى گفتند پروردگارا قیامت کى بپا مى شود. رسول خدا (ص) فرمود: پس از آنجا گذشته به عده اى از زنان برخوردم که به پستانهاى خود آویزان بودند، از جبرئیل پرسیدم اینها چه کسانى هستند؟ گفت اینها زنانى هستند که اموال همسران خود را به اولاد دیگران ارث مى دادند آن گاه رسول خدا (ص) فرمود: غضب خداوند شدت یافت در باره زنى که فرزندى را که از یک فامیل نبوده داخل آن فامیل کرده و او در آن فامیل به عورات ایشان واقف گشته اموال آنان را حیف و میل کرده است.


ترجمه المیزان، ج‏13، ص: 7

درهای جهنم

مجلسی رضوان الله علیه از کتاب «فضائل» شاذان، و از کتاب «روضه» با اسناد خود مرفوعاً از عبدالله بن مسعود، از حضرت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) روایت می کند در ضمن حدیث معراج که من دیدم بر سر درهای جهنّم نوشته بود بدین طریق که:

(1)«عَلَی الْبَابِ الاْوَّلِ ثَلاَثُ کلِمَاتٍ: مَنْ رَجَا اللَهَ سَعِدَ. وَ مَنْ خَافَ اللَهَ أَمِنَ. وَ الْهَالِک الْمَغْرُورُ مَنْ رَجَا غَیرَ اللَهِ، وَ خَافَ سِوَاهُ؛

 بر سر در اوّل سه جمله نوشته بود: آنکه امید به خدا دارد پیروز است و آنکه از خدا بترسد در امان است و آنکه امید به غیر خدا دارد و از غیر او می ترسد، شخص مغرور و در هلاکت است».

(2)«وَ عَلَی الْبَابِ الثَّانِی: مَنْ أَرَادَ أَنْ لاَ یکونَ عُرْیانًا یوْمَ الْقِیمَةِ فَلْیکسِ الْجُلُودَ الْعَارِیةَ فِی الدُّنْیا. مَنْ أَرَادَ أَنْ لاَ یکونَ عَطْشَانًا یوْمَ الْقِیمَةِ فَلْیسْقِ الْعِطَاشَ فِی الدُّنْیا.مَنْ أَرَادَ أَنْ لاَ یکونَ یوْمَ الْقِیمَةِ جَآئِعًا فَلْیطْعِمِ الْبُطُونَ الْجَآئِعَةَ فِی الدُّنْیا؛

و بر سر در دوّم نوشته بود: هر کس می خواهد در روز قیامت برهنه و عریان نباشد باید بدنهای عریان و برهنه مستمندان را در دنیا لباس بپوشاند. و هر کس می خواهد در روز قیامت عطشان و تشنه نباشد باید مردم تشنه را در دنیا آب دهد و هر کس می خواهد در روز قیامت گرسنه نباشد باید شکم های گرسنه را در دنیا طعام دهد».

(3) «وَ عَلَی الْبَابِ الثَّالِثِ مَکتُوبٌ: لَعَنَ اللَهُ الْکاذِبِینَ. لَعَنَ اللَهُ الْبَاخِلِینَ. لَعَنَ اللَهُ الظَّالِمِینَ؛

و بر سر در سوّم نوشته بود: خداوند لعنت کند دروغگویان را. خداوند لعنت کند بخیلان را. خداوند لعنت کند ستمگران را».

(4) «وَ عَلَی الْبَابِ الرَّابِعِ مَکتُوبٌ ثَلاَثُ کلِمَاتٍ: أَذَلَّ اللَهُ مَنْ أَهَانَ الاْءسْلاَمَ. أَذَلَّ اللَهُ مَنْ أَهَانَ أَهْلَ الْبَیتِ. أَذَلَّ اللَهُ مَنْ أَعَانَ الظَّالِمِینَ عَلَی ظُلْمِهِمْ لِلْمَخْلُوقِینَ؛

و بر سر در چهارم سه جمله نوشته بود: خداوند ذلیل کند هر که به اسلام اهانت کند و آن را کوچک و سبک بشمارد. خداوند ذلیل کند هر که به اهل بیت اهانت کند و آنان را کوچک و سبک بشمارد. خداوند ذلیل کند هر که ستمکاران را در ستمی که به مخلوقان خدا می کنند کمک دهد و یاری رساند».

(5) «وَ عَلَی الْبَابِ الْخَامِسِ مَکتُوبٌ ثَلاَثُ کلِمَاتٍ: لاَ تَتَّبِعُوا الْهَوَی فَالْهَوَی یخَالِفُ الاْءیمَانَ. وَ لاَ تُکثِرْ مَنْطِقَک فِیمَا لاَ یعْنِیک فَتَسْقُطَ مِنْ رَحْمَةِ اللَهِ. وَ لاَ تَکنْ عَوْنًا لِلظَّالِمِینَ؛

و بر سر در پنجم سه جمله نوشته بود: از هوی و خواهش های نفسانی خود پیروی مکنید، زیرا که هوای نفس مخالف ایمان است و گفتارت را در امور بی فائده و بدون غرض به درازا مکشان، زیرا که از رحمت خدا دور می افتی و هیچ گاه یار و یاور ظالمان مباش».

(6) «وَ عَلَی الْبَابِ السَّادِسِ مَکتُوبٌ: أَنَا حَرَامٌ عَلَی الْمُجْتَهِدِینَ. أَنَا حَرَامٌ عَلَی الْمُتَصَدِّقِینَ. أَنَا حَرَامٌ عَلَی الصَّآئِمِینَ؛

و بر سر در ششم نوشته بود: من بر کوشش کنندگان و جهادگران در راه خدا حرام هستم. من بر صدقه دهندگان حرام هستم. من بر روزه گیران حرام هستم».

(7) «وَ عَلَی الْبَابِ السَّابِعِ مَکتُوبٌ ثَلاَثُ کلِمَاتٍ: حَاسِبُوا نُفُوسَکمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا. وَ وَبِّخُوا نُفُوسَکمْ قَبْلَ أَنْ تُوَبَّخُوا. وَادْعُوا اللَهَ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ تَرِدُوا عَلَیهِ وَ لاَ تَقْدِرُوا عَلَی ذَلِک؛

و بر سر در هفتم سه جمله نوشته بود: از نفوس خود حساب گیرید پیش از آنکه از شما حساب گیرند. و نفوس خود را ملامت و توبیخ کنید پیش از آنکه ملامت و توبیخ شوید. و خداوند عزّ وجلّ را بخوانید پیش از آنکه بر او وارد شوید و دیگر قدرت و تمکن از خواندن او را نداشته باشید»


(«بحارالانوار» طبع حروفی، ج 8، ص 145 و 146)