شيخيگري و بابيگري؛ زمينه تأسيس بهائيت:« در قرن‌ نوزدهم میلادی، استعمار انگلیس، روسیه‌ و فرانسه‌ با جهان‌ اسلام‌ درگیر شده و در مقابل‌ خود با نوعی‌ مقاومت‌ مردمی ‌ مواجه‌‌ بودند. در ریشه‌ یابیِ موجبات‌ این‌ مقاومت‌، آنها با مطالعاتی كه در چند قرن اخیر در مورد متون دینی و اقتدار مذهبی و تاثیرگذاری آن بر جریان‌های مقاومت مردمی و ایستادگی در مقابل استعمار (نظیر فتوای جهاد توسط علما در جنگ ایران و روس-«رسالۀ جهادیه» که در زمان میرزا بزرگ فراهانی با امضای بیش از یکصد تن از علمای بزرگ وقت شیعه تهیه شد، مردم را در برابر ارتش روس بسیج کرد و به پیروزی اولیه نیز رساند ، نهضت تنگستان علیه انگلیس، لغو قرار داد رویتر، جنبش تنباكو و...)داشتند به این نتیجه رسیدندكه باورها و اعتقادات‌ دینی‌ِ مسلمانان موجب‌ چنین‌ مقاومت‌هایی‌ در برابر نفوذ و تجاوز استعمارگران‌ شده‌ است، حال آن كه این مقاومت در مناطق غیرمسلمان‌‌ وجود ندارد. بر این اساس استعمارگران برای‌ برداشتن این‌ مانع‌ به‌ طور ریشه ای و بنیادین، اقدامات‌ گوناگونی را در دستور كار قرار دادند كه‌ یكی‌ از مهمترین‌ و خطرناكترین‌ آنها، ایجاد مسلك‌ها و مذاهب‌ ساختگی‌ و التقاطی با استفاده از فرهنگ و آموزه‌های اسلامی بود.استعمارگران،اصل مقدّس «مهدویت» را بستری مناسب برای درهم شكستن  سد تشیّع دانسته و بابیت و سپس بهائیت را تأسیس و تقویت کردند. جنبش بهائیت ایجاد یک انحراف در مذهب تشیّع از سوی استعمار بود، همان گونه که جنبش وهابیت یک انحراف در مذهب اهل سنّت بود. استعمارگران براي استيلاء بر جوامع اسلامي و دستيابي به منابع ثروت آنان، افراد خودفروخته و يا جاسوس چون ابن عبدالوهاب و سید باب را به ميان مسلمانان فرستادند تا با ابداع مذاهب جديد عقايد آنان را متزلزل نمايند. پرنس كينياز دالگوركي مأمور اطلاعاتي و وزيرمختار دولت روسيۀ تزاری با تظاهر به اسلام و در بر کردن لباس روحاني در صدد شناسايي افراد جاه طلب، شهوتران و مستعد برای تشکیل فرقه، در مجالس درس سيد كاظم رشتي (که از مریدان شیخ احمد احسائی سرسلسلۀ شیخیه بود) شركت کرده و با سيدعلي محمد شيرازي آشنا شد. دالگوركي در كتاب خاطرات خود(ياداشت‌هاي کينياز دالگورکي) اعتراف مي‌كند كه: سيدعلي محمد باب به چرس و بنگ معتاد بود و من هم با تشويق وي به مصرف هر چه بيشتر سعي در تخريب مشاعر او داشتم و در اين راه نیز توفيق يافتم تا جايي كه ادعاي تصرّف در ماه و ستارگان را داشت و بعدها هم مدعي مهدويت شد»- از مقالۀ «بهائيت؛ تاريخچه، اعتقادات، و وضعيت كنونی»؛ عليرضا محمدی-منبع: mohakeme.com(با تلخیص).

شیخیه؛ گام اول در تشکیل بهائیت: (برگرفته از سلسله مقالات «واکاوی فرقه‌‌‌‌‌گرایی»؛ سید حبیب الله تدینی، کارشناس ارشد فرق و ادیان الهی، منبع: پايگاه اينترنتي برهان borhan.ir - با تلخيص)

فرقه‌ شیخیه در زمان فتحعلی شاه قاجار توسط «شیخ احمد احسایی» بر اساس مذهب شیعه بنا نهاده شد. مؤسس فرقه تا 20 سالگی پیرو مذهب اهل سنت بود و در 20 سالگی به شکل مشکوکی به یک شیعه‌ غالی(غلوّ کننده)  مبدل شد و روانه‌ کربلا و نجف گردید. او مدت زیادی نزد علمای نجف و کربلا از جمله شیخ یوسف بحرانی پیشوای اخباریون شاگردی می‌کند و در کربلا به مرام و مسلک اخباریون ابراز تمایل نشان می‌دهد و تحت تأثیر اخباری‌ها مسلک و فرقه‌ شیخیه را بنا می‌نماید. روش فقهی شیخیه در استنباط احکام شرعی همان روش اخباریون بود، زیرا برای عقل حجیت قایل نبودند و بر مبنای ظاهر روایات، کشف و شهود «رکن رابع»، اسلام را تبیین و احکام آن را استخراج می‏کردند. آنان تفسیر قرآن را جایز نمی‏دانستند زیرا معتقد بودند عقل قاصر از قدرت درک کلام الهی است و در تفسیر و فهم آن فقط به روایات مراجعه می‌کردند از این رو در منابع فقه تنها به سنت یعنی همان روایات پای‌بند بودند. به هر ترتیب شیخ احمد احسایی مکتبی را بنا نهاد که همه‌ خواسته‌های دشمنان اسلام و استعمارگران را تأمین می‌کرد یعنی کتاب حرکت آفرین و کفر ستیز قرآن از صحنه خارج می‌شد، عقل و اجماع علمای اصولی تعطیل و اصل اساسی معاد که محرک اصلی شهادت‏طلبی و مجاهدت بود از اصول دین حذف شده و عدل به‏عنوان اصل مذهب تشیع کنار گذاشته می‏شد... . شیخ احمد سنّی زاده با کمک دشمنان اسلام به یک شیعه‌ غالی و دشمن اهل سنّت مبدل گردید او با تکیه بر احادیث و روایات مجعول و استنباط‏های غلط خود کتاب «شرح الزیاره» را نوشت و در آن ضمن غلو در مورد ائمه‌ معصومین علیهم‌السلام، کفر سه خلیفه‌ راشدین و علمای اهل سنّت را اثبات نمود. نگارش این کتاب موجب تفرقه بین شیعه و سنّی و دست آویزی برای حمله‌ داود پاشا حاکم عثمانی به شهر مقدس کربلا و محاصره‌ این شهر در سال 1241هـ.ق. گردید که ضمن آن شیعیان کربلا مورد قتل و غارت قرار گرفته و مزارعشان نابود شد البته حرمین شریفین امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) نیز از تعرض مصون نماند. شیخیه برای این که کاملاً اصل مترقی انتظار فرج و ظهور حجت ابن الحسن العسکری(عج) را زیر سؤال ببرد و زمینه را برای مدعیان مهدویت هموار کند، اعلام نمود چون امام غایب یک زندگی برزخی و جسم هور قلیایی دارد ممکن است هنگام ظهور در قالب خود نباشد و روح و جسم هور قلیایی او در قالب دیگری ظاهر گردد. با کمی دقت در کلمات یاد شده به‏ راحتی می‌توان دریافت که شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی و در مجموع فرقه‌ شیخیه جاده صاف‌کُن بابیگری و بهائیگری بوده‌اند و بیهوده نیست که حسینعلی بهاء در صفحه‌ 51 کتاب ایقان از شیخ احمد و سیدکاظم به لقب نورین نیرین و مبشر ظهور امر بدیع در زمین یاد می‌کند.

بابیگری گام دوم در شکل‌گیری بهائیت: («واکاوی فرقه‌‌‌‌‌گرایی»؛ سید حبیب الله تدینی-با تلخيص)   علی‏محمد شیرازی معروف به باب در سال 1235 هجری قمری برابر با 1819 میلادی در شهر شیراز در خانه یکی از کسبه شیراز به نام میرزا محمد رضای بزاز متولد شد. خانواده مادری باب با یهود رابطه گسترده‏ای داشتند. وی تحصیلات ابتدایی را نزد معلمی به نام شیخ‏محمد ‏عابد که شیخی مسلک بود در شیراز به اتمام رساند. هنوز کودک بود که پدرش مرد و تحت کفالت دایی خود قرار گرفت و به توصیه‏ دایی خود روانه بندر بوشهر شد و در آن‏جا نیز در یک مکتب خانه‏ای که متعلق به شیخیه بود تحصیلات خود را تکمیل کرد و در شمار معتقدان مسلک منحرف شیخیه درآمد. وی تا سن 23 سالگی در بوشهر نزد دایی خود در کمپانی ساسون که متعلق به یک یهودی بغدادی بود مشغول به کار شد و جمعاً مدت پنج سال با تجارت‏خانه یهودی ساسون همکاری داشت.

*«خاندان باب خانواده ای هستند که با الیگارشی یهود ارتباط دارند، آنها در شیراز و بوشهر در کار تجارت تریاک بودند و عموی باب در شیراز تجارت‎خانه دارد و تجارت تریاک می کند. تجارت تریاک در آن دوره در دست شبکه ای است که جریان صهیونیستی در آن دخیل است. چهره شاخص این خاندان، ساسون است. ساسون ها یهودیان بغدادی هستند و تحت حاکمیت عثمانی ها قرار داشتند، امپراطوری عثمانی مشاهده می کند که اینها برای سرنگونی امپراطوری توطئه می کنند، بنابر اين از بغداد بیرون‌شان می‌كند و آنها به ایران و بوشهر می آیند. باب با اینها ارتباط دارد، خودش می گوید مدتی که در بوشهر بودم با برخی از علمای بنی اسرائیل حشر و نشر داشتم، این علمای بنی اسرائیل چه کسانی هستند؟ همین خاندان ساسون و بقایای خاندان ساسون هستند که در بین خانواده های متنفذ صهیونیست جزو چند خانواده اول مانند روچیلدها هستند»- برگرفته از «گفتگو با دکتر موسی فقیه حقانی»-منبع: رجانیوز-با تلخیص.

وی پس از مدتی به شیراز برگشت و در سن 24 سالگی در کربلا به حلقه درس سیدکاظم رشتی دومین رهبر و رکن رابع شیخیه پیوست، هنگامی که سیدکاظم رشتی از دنیا رفت او در بوشهر بود و با تشویق و اغوای یهودیان خود را ابتدا جانشین سیدکاظم رشتی و سپس باب امام زمان(عج) خواند. 

* جالب است كه یهودیان اولین گروه‏هایی هستند که از جنبش بابيه حمایت كردند. بخشی از يهوديان اصفهان و تهران اعلام نمودند: ما مسلمان شده‏ایم و از میان همه‌ فرقه هاي اسلام، فرقه‌ بابیه بر حق است!

با توجه به اینکه بابی‌ها و بهائی‌ها  سعی می‌کنند علی‏محمد را صاحب علم لدنی معرفی کنند تحصیلات او را در هاله‌ای از ابهام قرار داده‌اند ولی از لابه‌لای نوشته‏های باب و مورخین بابی تحصیلات هدف‌دار و هدایت شده او مشخص می‏شود. باب با کمک دایی و شرکای یهودی او برای ضربه زدن به اسلام تربیت شد. او علاوه بر علوم حوزوی به علوم غریبه روی آورد و همراه آن به ریاضت کشیدن و مصرف ادویه جات و مواد مخدر می‌پرداخت... توجه او به علوم غریبه و آلودگی او به مصرف حشیش و بعضی ادویه جات تند تعادل روانی او را به هم زد و از او فردی متوهم ساخت به نحوی که اکثر علما به روان پریشی او گواهی دادند... وي ابتدا در اصفهان در حلقه مهره‌های استعمار از جمله منوچهرخان قرار گرفت و هنگامی که به زندان ماکو رفت با سفارش میرزا آقاسی و سایر درباریان جیره خوار روس و انگلیس‌، در رفاه و آسایش کامل تحت تعلیم استعمار گران قرار گرفت‌. باب در ماکو به قدری راحت بود و فراغ بال داشت که کتاب منحوس بیان را در زندان نوشت‌. در زندان از کمک جاسوسان انگلیسی و روسی و بعضی ادیبان جیره خوار استعمار هم بهره‌مند بود در زمانی که باب در ماکو زندانی بود یکی از جاسوسان انگلیسی به نام سید ‌بصیر هندی از راه افغانستان خود را به باب رسانید و در اولین ملاقات به پای باب افتاد و او را سجده کرد‌، و او را خدای خود خواند‌. این مهره کمپانی انگلستان مدت زیادی در ماکو ماند و به راحتی با باب در ارتباط بود و در تدوین بیان‌، و اراجیفی که باب علیه اسلام نوشته‌، نقش اساسی داشت‌.

طبق نظر بعضی محققین و مورخین بابی و بهائی ، سیدکاظم رشتی رهبر مرموز فرقه منحرفه شیخیه نیز برای علی‏محمد باب خیلی احترام قایل بود و می‌دانست برای چه منظوری یهودیان وی را به کربلا و حلقه درس او مأمور کرده‌اند چنانچه اسداله فاضل مازندرانی مورخ بهایی در این مورد می‌نویسد: «هنگامی که سید باب به محضر سید رشتی ورود فرمودند با اینکه باب جوانی 24 ساله و سید رشتی مردی 50 ساله‌، این تاجری محقر و آن عالمی موقر بود درس را به احترام او تعطیل کرد و توجه شاگردان را به صحبت‌های باب معطوف فرمود و غرض سید کاظم رشتی این بود که به طلاب بفهماند علی محمد باب کیست».

آغاز دعوت: (برگرفته از کتاب «مهدی موعود»؛ علی دوانی-با تلخیص)  سید علی محمد شیرازی در ابتدا خود را ذکر نامید تا آیات شریفۀ «اِنّا نَحنُ نَزّلنا الذّکر و اِنّا لَه لَحافِظون» و «فَسئلوا أهل الذِّکر اِن کُنتُم لاتعلَمون» را بر خود انطباق دهد و سپس به میزان اقبالِ عوام کَالانعام به خویش ادعاهای بزرگتری نمود. علي محمد باب در ابتدا خود را باب و وسيلۀ ارتباط مردم با امام زمان(عج) معرفی کرد. باب به مرور زمان ادعاي خود را تغيير داد و ادعاي مهدويت کرد: «منم آن كسي كه هزار سال است منتظر او هستيد!» - نقطه‏الكاف؛ حاجي ميرزا جاني كاشاني، ص 135. سپس ملاحسين بشرويه‏اي را باب خويش ناميده و براي دعوت به خراسان فرستاد تا مردم را گرد آورده و با درفش‏هاي سياه خروج كنند! خود نيز براي ظهور به حجاز رفت! هر چند به دليل ترس از طرح علنی ادعاي خويش به بوشهر بازگشت. عبدالحسین آیتی(مُبلّغ مستبصر بهائی) در جلد سوم کشف الحیَل می نویسد:«باب در سال1260 ق. ادعای ذکریت(تفسیر قرآن)، در سال 61 ادعای بابیت و نیابت خاصّ امام زمان، در سال 62 ادعای مهدویت، در سال 63 ادعای نبوّت، و در سال 64 ادعای الوهیت کرد، و در سال 66 نیز توبه نامه نوشت و اعدام شد».

فقر فرهنگی به دلیل بي سوادی بيش از 90 درصد مردم، جنگ‌هاي داخلي و خارجي، وضعیت اسفناک اقتصادی، قحطي‌هاي فراگير، شیوع بيماري‌هاي همه گیر چون وبا و طاعون، و ظلم شدید حکّام و خوانين، از بسترها و زمینه های عمدۀ رشد فرقۀ بابیه در جامعۀ ایران بود.‌

آثار مکتوبی که باب از خود بر جای نهاده است آن چنان نامفهوم و مغلوط است که بهائیان امروز از افشاء و نقل آن جداً خودداری می کنند. معروفترین اثر سید باب «بیان» است که آن را کتاب آسمانی می دانست.

* در واحد 6، باب 6 صفحه 198 بيان می‏نویسد بر شما واجب شد تمام کتب روی زمین را محو و نابود کنید مگر کتاب بیان را. در صفحه‏ 135 بیان، فرقه‏ بابیه مثل وهابیون حکم به انهدام بقاع متبرکه به‏جا مانده از سایر ادیان می‏دهد و زیارت کعبه را بیهوده معرفی می‏کند. در صفحه‏ 157 بیان فارسی آورده است:  باید تمام ثروت کسانی که به بیان اعتقاد ندارند از آنان گرفته شود، و در لوح هیکل صفحه 15 آورده‏اند احدی از کسانی که به بیان اعتقاد ندارند را زنده نگذارید. در صفحه‏ 42 بیان عربی مصرف هرگونه دارو حرام اعلام شده است. در بیان فارسی ص298 آورده است: اگر مردی بچه دار نشد اجازه دارد همسرش را به خانه یکی از بابیان بفرستد تا بارور شده و به خانه‌ شوهر برگردد! در واحد7، باب7، از صفحه‌ 246 مطلب شرم‏آوری آورده است که برای اثبات دیوانگی و حماقت او کفایت می‏کند مطلب چنین است که اگر کسی به حضور من یظهر الله برسد باید از او در خواست فضل نماید و اگر چنانچه من یظهر الله او را لمس کرد باید مقعدش را به خاک نعلین من یظهر الله بساید!  ممکن است بعضی بگویند مزخرفات فوق گفته‏های باب است و ربطی به بهائیت ندارد ولی بهائیت او را سلطان الرسل دانسته و کتاب بیان را ام الکتاب می‏داند. در کتاب صلوه و صیام تألیف اشراق خاوری صفحات 61 و 62 از قول بهاء آمده است: «بگو ای امّت حدود و احکامی که در بیان واجب شده اطاعت کنید به راستی که او سلطان الرسل و کتب بیان ام الکتاب است»- «واکاوی فرقه‌‌‌‌‌گرایی»؛ سید حبیب الله تدینی.

با به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه، صدارت عظمی بر امیرکبیر قرار گرفت و وی برای فرونشانیدن آتش فتنۀ بابی ها در سال 1266 دستور داد تا باب را در میدان مشق تبریز تیرباران کنند. پس از اعدام باب و سرکوب گستردۀ فریب خوردگانش، این جنبش استعماری در محاق فرو رفت.

از نابختیاری های بزگ بهائیان و بابیان این است که تاریخ، سرکوب ایشان را به پای یکی از برجسته ترین چهره های ملّی ایران زمین می نویسد. رابرت واتسون، عضو مهم سفارت انگلیس(سفارتی که در توطئه بر ضد امیر پیشگام بود) در مورد وی می نویسد: «در میان همۀ رجال مشرق زمین و زمامداران ایران که نامشان ثبت تاریخ جدید است، میرزا تقی خان امیرنظام بی همتاست. دیوجانس(حکیم وارسته و مشهور یونانی) روز روشن با چراغ در پی او می گشت. به حقیقت او سزاوار است که به عنوان اشرف مخلوقات به شمار آید. بزرگوار مردی بود». همو دربارۀ امیر می نویسد: «میرزا تقی خان برآن شد که نیکبختی مادی مردم را فراهم کند و تمایلات نکوهیدۀ آنان را مهار گرداند. این وزیر هدفی از آن هم عالی تر داشت؛ هر آینه اگر تدابیرش استمرار می یافت، در اخلاق و کردار ایرانیان تغییری اساسی و ریشه دار تحقق می پذیرفت»-امیرکبیر و ایران؛ فریدون آدمیت.

فریب گستردۀ مردم و ایجاد فتنه های خونین در گوشه و کنار کشور، استعمارگران را چنان به طمع انداخت که تا به امروز از این فرقه دست بردار نیستند.