لباسی از قطعات آتش برای دوزخیان بریده و دوخته می شود
روز جنگ بدر، سه نفر از مسلمانان (على ع و حمزه، و عبیدة بن حارث بن عبد
المطلب) و سه نفر از کفار قریش (ولید بن عتبه و عتبة بن ربیعه و شیبة بن
ربیعه) به میدان نبرد آمدند. و با یکدیگر قتال و مبارزه کردند. حضرت حمزه
عتبه را به قتل رسانید و امیرالمؤمنین(ع) ولید و عبیدة بن حارث شیبه را به
قتل رسانیدند. آیه ای نازل شد و سرنوشت این مبارزان را بیان کرد. مى
فرماید:" این دو دسته- مؤمنان و غیر مؤمنان- در باره پروردگارشان به مخاصمه
و جدال پرداختند ؛هذان خصمان اختصموا فی ربهم" سوره ی حج، آیه ی19. طوائف
پنجگانه کفار از یک سو و مؤمنان راستین از سوى دیگر، و اگر درست دقت کنیم
مى بینیم که اساس اختلافات همه ادیان به اختلاف در باره ذات و صفات خدا باز
مى گردد و نتیجه آن به مساله نبوت و معاد کشیده مى شود، بنا بر این لزومى
ندارد که ما در اینجا کلمه" دین" را در تقدیر بگیریم و بگوئیم مخاصمه آنها
در دین پروردگارشان است بلکه واقعا ریشه اختلافات به اختلاف در توحید باز
مى گردد، و اصولا تمام ادیان تحریف یافته و باطل به نوعى از شرک گرفتارند
که آثارش در همه عقائد آنها ظاهر مى شود.
سپس چهار نوع مجازات کافرانى را که دانسته و آگاهانه حق را انکار کردند بیان مى کند: نخست- از لباس آنها شروع کرده مى گوید:" کسانى که کافر شدند لباسهایى از آتش براى آنها بریده مى شود؛ فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار" سوره ی حج، آیه ی19. در دوزخ همه چیر زنگ عذاب و کیفر دارد، حتی «لباس» که معمولا پوششی است در برابر سرما و گرما، و مانعی است در برابر انواع آسیبهائی که ممکن است به تن برسد، و وسیله ی است برای زینت و زیبایی، آری آن نیز در آنجا یکی از اسباب درد و رنج و کیفر و عذاب است. می فرماید: براى کسانى که کافرند جامه هایى آتشین به اندازه تنشان بریده و آماده کرده اند تا آتش بیشتر و نزدیکتر به تمام اجزاء بدنشان برسد و این بدان جهت است که عذاب سخت را بچشند. این جمله ممکن است اشاره به آن باشد که واقعا قطعاتى از آتش به صورت لباس براى آنها بریده و دوخته مى شود!، و یا کنایه از این باشد که آتش دوزخ از هر سو آنها را مانند لباس احاطه مى کند. ابن عباس مى گوید: هنگامى که کافران به دوزخ مى روند، لباسهاى کوتاهى از آتش به تن دارند. برخى گویند: لباسشان از مس گداخته است. برخى گویند: آتش چنان آنها را احاطه مى کند که مثل لباس، بدن آنها را مى پوشاند.
و به همین معناست است قول خداوند که:" سرابیلهم من قطران؛ جامه هاى آنها را از آتش است» سوره ی ابراهیم، آیه ی 49.. سؤال: در جاى دیگر می فرماید:" سرابیلهم من قطران"، پس چرا اینجا گفت ثیاب من نار؟ جواب گوییم احوال دوزخیان مختلف بود در دوزخ، بعضى را جامه آتشین بود و بعضى را از قطران بود تا آتش بر ایشان کام کارتر بود.
آبی جوشان که وجودشان را مذاب می کند
دوم- اینکه مایع سوزان و جوشان" حمیم دوزخ" بر سر آنها ریخته مى شود؛ یصب من فوق رؤسهم الحمیم" سوره ی حج، آیه ی19. وقتى جامه آتشین بدن را مى پوشاند برخى اندامها مانند سر عریان و آشکار مى ماند، پس بر آنها نیز آب جوشان مى ریزند تا عذاب تمام بدن آنان را فرا گیرد. «حمیم»: آب داغ. ابن عباس مى گوید: اگر قطره اى از آن بر تمام کوه هاى دنیا بیفتد همه را ذوب مى کند. اما این آب سوزان و جوشان در بدن آنها آن چنان نفوذ مى کند که" هم درونشان را ذوب مى نماید و هم برونشان را!؛ یصهر به ما فی بطونهم و الجلود" سوره ی حج، آیه ی20. «یصهر»: با آن آب داغ روده ها و آنچه در داخل شکم دارند مانند پوستها و ظاهر بدنشان، ذوب مى شود. أبو الفتوح: بگدازند بآن حمیم آنچه در شکم ایشان باشد، ابو هریره روایت کرد از رسول خدا (ص) که فرمود چون «حمیم» بسر ایشان فرو ریزند بمغز ایشان فرو رود تا بپهلو و بشکم ایشان رسد و امعاء و احشاى ایشان گداخته کند و همچنین در همه اندام ایشان برود تا بقدم ایشان رسد، آنگه گفت این صهر باشد بار دگر باز از سر گیرند و پیوسته با او چنین کنند،
پتک ها و تازیانه هایی از آهن داغ
سوم - اینکه" تازیانه ها یا گرزهایى از آهن سوزان براى آنها آماده است؛ و لهم مقامع من حدید" سوره ی حج، آیه ی21. عمودهایى از آهن بر فرق آنها مى زنند، و آنها در قعر جهنم فرو مى روند. شعله ی آتش آنها را تا سطح جهنم به بالا تا سطح جهنم مى اندازد. باز عمود بر سر آنها زده مى شود و پائین مى روند. دائما در سیر هستند. از سطح تا قعر فرو مى روند و بالا مى آیند، و اخبار در شدت عذاب جهنم بسیار است از حمیم و غساق و زقوم و سلاسل و اغلال و مقامع و سیاط و ملائکه عذاب و افعى ها و حیات و عقارب و غیر اینها بلکه گفته شده که این نحو تشبیهات براى این است که زائد بر این را درک نمى کنیم، لکن عذاب الهى شدید و الیم و مهین است لا یدرک و لا یوصف چنانچه نعماى الهى در بهشت هم همین نحو است لا یدرک و لا یوصف. پیامبر خدا به روایت ابو سعید خدرى در اینباره فرمود: اگر یکى از آن گرزها در زمین قرار داده شود، تمام جن و انس را بر خود جاى می دهد. حسن گوید: شعله هاى آتش آنها را بالا میبرد. آن گاه بوسیله گرزهاى آهنین به اعماق جهنم سقوط مى کنند و ساعتى آرام ندارند.
چهارم- از جمله عقوبتهاى جسمانى که شاید از همه سخت تر و ناگوارتر باشد این است که هر وقت اراده میکنند که از جهنم خارج گردند و از غم برهند باز ملائکه غضب آنها را برمیگردانند: " و هر گاه بخواهند از دوزخ و غم و اندوههاى آن خارج شوند آنها را به آن باز مى گردانند، و به آنان گفته مى شود، بچشید عذاب سوزان را!؛ کلما أرادوا أن یخرجوا منها من غم أعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق" سوره ی حج، آیه ی22. با وجود آن که کافران در دوزخ مى دانند که امیدى به نجاتشان از آن نیست، از شدت عذاب مى کوشند که به سبب اندوه و تیرگى آن از آن بیرون آیند، اراده آنها نجات از عذاب است گاهى مى گویند: " ربنا أخرجنا منها فإن عدنا فإنا ظالمون قال اخسؤا فیها و لا تکلمون" سوره ی مؤمن، آیه ی109. گاهى مى گویند به خزنه جهنم: "و قال الذین فی النار لخزنة جهنم ادعوا ربکم یخفف عنا یوما من العذاب" سوره ی مؤمن آیه 52. گاهى با مالک تکلم مى کنند: " و نادوا یا مالک لیقض علینا ربک قال إنکم ماکثون" سوره ی زخرف، آیه ی 77. و در هر نوبت که چنین کوششى مى کنند ناکام مى شوند، و این به نوبه خود عذابى روانى براى آنهاست. بدین سان دامنه خطاى اندیشه تفویض گرانه (وانهادگى) آشکار مى شود که بر آنند که خدا در دنیا و آخرت به بنده یارى نمى کند و این امر هیچ ربطى به تقدیر و تدبیر ندارد، هرگز... به راستى خداست که نعمت مى دهد و رهنمایى مى کند و گرامى مى دارد و پاداش مى دهد، پس به پناهگاه پناهنده شویم و از خشم او به دامان رحمتش بگریزیم و از عذاب او بدو پناه جوییم.
در بعض آیات تعبیر به عذاب عظیم و در بعضى به مهین و در اینجا به حریق فرموده، هم دردناک است هم بسیار بزرگ است، هم خوار کننده است هم سوزاننده، نعوذ بالله من النار و من غضب الجبار.
تنبیه: در جمله قبل بلفظ مجهول فرمود: (أعیدوا) و در جمله بعد بلفظ امر (و ذوقوا): براى این است که بر گردانیدن آنها به توسط مقامع من حدید است تکلمى با آنها نمى شود، و در این جمله خطاب است و قائل را ذکر نفرموده. زیرا از ظاهر آیه استفاده مى شود که ملائکه در دست آنها عمود است بر فرق آنها مى زنند و مى گویند: بچشید عذاب سوزنده را.
بدون شک اینگونه عذابها و مجازاتهای دردنام و حتی کمتر از آن در دنیا باعث مرگ انسان می شود، ولی ساختار وجود مجرمان در آنجا چنان است که این مجازاتها آنها را از پای در نمی آورد، تا کیفر سنگین اعمالشان را ببیند، اینها نشان می دهد که قوانین حاکم بر زندگی آن جهان بسیار متفاوت است.
یک روایت
شیخ صدوق در امالى ذیل آیه یصهر به ما فی بطونهم و الجلود... از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود روزى سلمان فارسى از بازار آهنگرها عبور میکرد دید جوانى بیهوش بر زمین افتاده و مردم دور او را گرفته اند چون سلمان را دیدند از او درخواست نمودند که براى رفع صرع و بیهوشى آن دعائى بخواند سلمان در کنار جوان بنشست و چون بهوش آمد سلمان را در برخود نگریست گریان شد و گفت من مرض صرع ندارم از اینجا عبور میکردم دیدم آهن تفتیده و سرخ شده اى را بضرب پتک میکوبند و نرم مینمایند این آیه بیادم آمد که خداوند میفرماید و لهم مقامع من حدید از ترس عقاب و عذاب خداوند هوش از سرم رفت و بى اراده بزمین افتادم سلمان از پاکدلى جوان خورسند شده و او را بدوستى برگزید و پیوسته با او مأنوس بود تا وقتى مریض و بسترى گردید سلمان بعیادتش شتافته سرش را بدامان گرفت و گفت اى مرگ با دوست من مهربانى کن ندائى شنیده شد که مى گفت اى بنده خدا من با هر مؤمنى مهربانم و ذیل آیه کلما أرادوا أن یخرجوا منها از ابى بصیر روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السلام شرفیاب شده عرض کردم مرا قساوت قلب گرفته پندى دهید و قلبم را روشن کنید فرمود اى ابى بصیر براى زندگانى طولانى آماده و مهیا باش روزى جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نازل شد و بر خلاف گذشته که خندان و بشاش بود در این مرتبه مهموم و گرفته بنظر رسید پیغمبر بجبرئیل فرمود چرا این چنین محزون میباشى؟
گفت اى رسول خدا متأسف و متأثرم که منافخ و دمهاى دوزخ را امروز فرو گذاشتید پیغمبر فرمود منافخ چیست؟ جبرئیل گفت خداوند امر و مقرر فرمود که بآتش دمیده شود هزار سال بر آتش دمیده شد تا سفید گردید هزار سال دیگر دمیدند تا قرمز و سرخ شد هزار سال هم دمیدند تا سیاه گردید لذا آتش دوزخ سیاه و تاریک است اگر مختصرى از آن در آبهاى دنیا ریخته شود اهل دنیا از عفونت آن هلاک شوند و اگر یک حلقه از یک زنجیر که هفتاد ذراع طول آنست در دنیا نهاده شود از شدت حرارت آن دنیا ذوب میشود و چنانچه یکى از پیراهن هاى اهل دوزخ میان آسمان و زمین انداخته شود اهل زمین از بوى آن میمیرند حضرت صادق علیه السلام فرمود جبرئیل و پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم گریان شدند خداوند فرشته اى را بسوى ایشان فرستاده و پیغام داد که من شما را از گناهانى که موجب عذاب آتش دوزخ باشد ایمن و مصمون گردانیدم پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود از آن ببعد دیگر جبرئیل را خندان ندیدم پس فرمود اهل بهشت چون بیکدیگر برسند تعظیم کنند و اهل دوزخ نیز باهل دوزخ و جهنم تعظیم مینمایند و اهل جهنم چون بدوزخ میرسند برابر هفتاد سال راه پیچیده میشوند و چون برفراز جهنم میرسند پیراهنهائى از آن بگردن آنها انداخته و آنها را بدرکات جهنم پرتاب میکنند و پوست هاى آنها تبدیل بپوست تازه و جدیدى غیر از اول میشود حضرت صادق بابى بصیر فرمود آیا این پند براى تو کافى میباشد؟ عرض کرد بلى اى فرزند رسول خدا.
سپس چهار نوع مجازات کافرانى را که دانسته و آگاهانه حق را انکار کردند بیان مى کند: نخست- از لباس آنها شروع کرده مى گوید:" کسانى که کافر شدند لباسهایى از آتش براى آنها بریده مى شود؛ فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار" سوره ی حج، آیه ی19. در دوزخ همه چیر زنگ عذاب و کیفر دارد، حتی «لباس» که معمولا پوششی است در برابر سرما و گرما، و مانعی است در برابر انواع آسیبهائی که ممکن است به تن برسد، و وسیله ی است برای زینت و زیبایی، آری آن نیز در آنجا یکی از اسباب درد و رنج و کیفر و عذاب است. می فرماید: براى کسانى که کافرند جامه هایى آتشین به اندازه تنشان بریده و آماده کرده اند تا آتش بیشتر و نزدیکتر به تمام اجزاء بدنشان برسد و این بدان جهت است که عذاب سخت را بچشند. این جمله ممکن است اشاره به آن باشد که واقعا قطعاتى از آتش به صورت لباس براى آنها بریده و دوخته مى شود!، و یا کنایه از این باشد که آتش دوزخ از هر سو آنها را مانند لباس احاطه مى کند. ابن عباس مى گوید: هنگامى که کافران به دوزخ مى روند، لباسهاى کوتاهى از آتش به تن دارند. برخى گویند: لباسشان از مس گداخته است. برخى گویند: آتش چنان آنها را احاطه مى کند که مثل لباس، بدن آنها را مى پوشاند.
و به همین معناست است قول خداوند که:" سرابیلهم من قطران؛ جامه هاى آنها را از آتش است» سوره ی ابراهیم، آیه ی 49.. سؤال: در جاى دیگر می فرماید:" سرابیلهم من قطران"، پس چرا اینجا گفت ثیاب من نار؟ جواب گوییم احوال دوزخیان مختلف بود در دوزخ، بعضى را جامه آتشین بود و بعضى را از قطران بود تا آتش بر ایشان کام کارتر بود.
آبی جوشان که وجودشان را مذاب می کند
دوم- اینکه مایع سوزان و جوشان" حمیم دوزخ" بر سر آنها ریخته مى شود؛ یصب من فوق رؤسهم الحمیم" سوره ی حج، آیه ی19. وقتى جامه آتشین بدن را مى پوشاند برخى اندامها مانند سر عریان و آشکار مى ماند، پس بر آنها نیز آب جوشان مى ریزند تا عذاب تمام بدن آنان را فرا گیرد. «حمیم»: آب داغ. ابن عباس مى گوید: اگر قطره اى از آن بر تمام کوه هاى دنیا بیفتد همه را ذوب مى کند. اما این آب سوزان و جوشان در بدن آنها آن چنان نفوذ مى کند که" هم درونشان را ذوب مى نماید و هم برونشان را!؛ یصهر به ما فی بطونهم و الجلود" سوره ی حج، آیه ی20. «یصهر»: با آن آب داغ روده ها و آنچه در داخل شکم دارند مانند پوستها و ظاهر بدنشان، ذوب مى شود. أبو الفتوح: بگدازند بآن حمیم آنچه در شکم ایشان باشد، ابو هریره روایت کرد از رسول خدا (ص) که فرمود چون «حمیم» بسر ایشان فرو ریزند بمغز ایشان فرو رود تا بپهلو و بشکم ایشان رسد و امعاء و احشاى ایشان گداخته کند و همچنین در همه اندام ایشان برود تا بقدم ایشان رسد، آنگه گفت این صهر باشد بار دگر باز از سر گیرند و پیوسته با او چنین کنند،
پتک ها و تازیانه هایی از آهن داغ
سوم - اینکه" تازیانه ها یا گرزهایى از آهن سوزان براى آنها آماده است؛ و لهم مقامع من حدید" سوره ی حج، آیه ی21. عمودهایى از آهن بر فرق آنها مى زنند، و آنها در قعر جهنم فرو مى روند. شعله ی آتش آنها را تا سطح جهنم به بالا تا سطح جهنم مى اندازد. باز عمود بر سر آنها زده مى شود و پائین مى روند. دائما در سیر هستند. از سطح تا قعر فرو مى روند و بالا مى آیند، و اخبار در شدت عذاب جهنم بسیار است از حمیم و غساق و زقوم و سلاسل و اغلال و مقامع و سیاط و ملائکه عذاب و افعى ها و حیات و عقارب و غیر اینها بلکه گفته شده که این نحو تشبیهات براى این است که زائد بر این را درک نمى کنیم، لکن عذاب الهى شدید و الیم و مهین است لا یدرک و لا یوصف چنانچه نعماى الهى در بهشت هم همین نحو است لا یدرک و لا یوصف. پیامبر خدا به روایت ابو سعید خدرى در اینباره فرمود: اگر یکى از آن گرزها در زمین قرار داده شود، تمام جن و انس را بر خود جاى می دهد. حسن گوید: شعله هاى آتش آنها را بالا میبرد. آن گاه بوسیله گرزهاى آهنین به اعماق جهنم سقوط مى کنند و ساعتى آرام ندارند.
چهارم- از جمله عقوبتهاى جسمانى که شاید از همه سخت تر و ناگوارتر باشد این است که هر وقت اراده میکنند که از جهنم خارج گردند و از غم برهند باز ملائکه غضب آنها را برمیگردانند: " و هر گاه بخواهند از دوزخ و غم و اندوههاى آن خارج شوند آنها را به آن باز مى گردانند، و به آنان گفته مى شود، بچشید عذاب سوزان را!؛ کلما أرادوا أن یخرجوا منها من غم أعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق" سوره ی حج، آیه ی22. با وجود آن که کافران در دوزخ مى دانند که امیدى به نجاتشان از آن نیست، از شدت عذاب مى کوشند که به سبب اندوه و تیرگى آن از آن بیرون آیند، اراده آنها نجات از عذاب است گاهى مى گویند: " ربنا أخرجنا منها فإن عدنا فإنا ظالمون قال اخسؤا فیها و لا تکلمون" سوره ی مؤمن، آیه ی109. گاهى مى گویند به خزنه جهنم: "و قال الذین فی النار لخزنة جهنم ادعوا ربکم یخفف عنا یوما من العذاب" سوره ی مؤمن آیه 52. گاهى با مالک تکلم مى کنند: " و نادوا یا مالک لیقض علینا ربک قال إنکم ماکثون" سوره ی زخرف، آیه ی 77. و در هر نوبت که چنین کوششى مى کنند ناکام مى شوند، و این به نوبه خود عذابى روانى براى آنهاست. بدین سان دامنه خطاى اندیشه تفویض گرانه (وانهادگى) آشکار مى شود که بر آنند که خدا در دنیا و آخرت به بنده یارى نمى کند و این امر هیچ ربطى به تقدیر و تدبیر ندارد، هرگز... به راستى خداست که نعمت مى دهد و رهنمایى مى کند و گرامى مى دارد و پاداش مى دهد، پس به پناهگاه پناهنده شویم و از خشم او به دامان رحمتش بگریزیم و از عذاب او بدو پناه جوییم.
در بعض آیات تعبیر به عذاب عظیم و در بعضى به مهین و در اینجا به حریق فرموده، هم دردناک است هم بسیار بزرگ است، هم خوار کننده است هم سوزاننده، نعوذ بالله من النار و من غضب الجبار.
تنبیه: در جمله قبل بلفظ مجهول فرمود: (أعیدوا) و در جمله بعد بلفظ امر (و ذوقوا): براى این است که بر گردانیدن آنها به توسط مقامع من حدید است تکلمى با آنها نمى شود، و در این جمله خطاب است و قائل را ذکر نفرموده. زیرا از ظاهر آیه استفاده مى شود که ملائکه در دست آنها عمود است بر فرق آنها مى زنند و مى گویند: بچشید عذاب سوزنده را.
بدون شک اینگونه عذابها و مجازاتهای دردنام و حتی کمتر از آن در دنیا باعث مرگ انسان می شود، ولی ساختار وجود مجرمان در آنجا چنان است که این مجازاتها آنها را از پای در نمی آورد، تا کیفر سنگین اعمالشان را ببیند، اینها نشان می دهد که قوانین حاکم بر زندگی آن جهان بسیار متفاوت است.
یک روایت
شیخ صدوق در امالى ذیل آیه یصهر به ما فی بطونهم و الجلود... از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود روزى سلمان فارسى از بازار آهنگرها عبور میکرد دید جوانى بیهوش بر زمین افتاده و مردم دور او را گرفته اند چون سلمان را دیدند از او درخواست نمودند که براى رفع صرع و بیهوشى آن دعائى بخواند سلمان در کنار جوان بنشست و چون بهوش آمد سلمان را در برخود نگریست گریان شد و گفت من مرض صرع ندارم از اینجا عبور میکردم دیدم آهن تفتیده و سرخ شده اى را بضرب پتک میکوبند و نرم مینمایند این آیه بیادم آمد که خداوند میفرماید و لهم مقامع من حدید از ترس عقاب و عذاب خداوند هوش از سرم رفت و بى اراده بزمین افتادم سلمان از پاکدلى جوان خورسند شده و او را بدوستى برگزید و پیوسته با او مأنوس بود تا وقتى مریض و بسترى گردید سلمان بعیادتش شتافته سرش را بدامان گرفت و گفت اى مرگ با دوست من مهربانى کن ندائى شنیده شد که مى گفت اى بنده خدا من با هر مؤمنى مهربانم و ذیل آیه کلما أرادوا أن یخرجوا منها از ابى بصیر روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السلام شرفیاب شده عرض کردم مرا قساوت قلب گرفته پندى دهید و قلبم را روشن کنید فرمود اى ابى بصیر براى زندگانى طولانى آماده و مهیا باش روزى جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نازل شد و بر خلاف گذشته که خندان و بشاش بود در این مرتبه مهموم و گرفته بنظر رسید پیغمبر بجبرئیل فرمود چرا این چنین محزون میباشى؟
گفت اى رسول خدا متأسف و متأثرم که منافخ و دمهاى دوزخ را امروز فرو گذاشتید پیغمبر فرمود منافخ چیست؟ جبرئیل گفت خداوند امر و مقرر فرمود که بآتش دمیده شود هزار سال بر آتش دمیده شد تا سفید گردید هزار سال دیگر دمیدند تا قرمز و سرخ شد هزار سال هم دمیدند تا سیاه گردید لذا آتش دوزخ سیاه و تاریک است اگر مختصرى از آن در آبهاى دنیا ریخته شود اهل دنیا از عفونت آن هلاک شوند و اگر یک حلقه از یک زنجیر که هفتاد ذراع طول آنست در دنیا نهاده شود از شدت حرارت آن دنیا ذوب میشود و چنانچه یکى از پیراهن هاى اهل دوزخ میان آسمان و زمین انداخته شود اهل زمین از بوى آن میمیرند حضرت صادق علیه السلام فرمود جبرئیل و پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم گریان شدند خداوند فرشته اى را بسوى ایشان فرستاده و پیغام داد که من شما را از گناهانى که موجب عذاب آتش دوزخ باشد ایمن و مصمون گردانیدم پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود از آن ببعد دیگر جبرئیل را خندان ندیدم پس فرمود اهل بهشت چون بیکدیگر برسند تعظیم کنند و اهل دوزخ نیز باهل دوزخ و جهنم تعظیم مینمایند و اهل جهنم چون بدوزخ میرسند برابر هفتاد سال راه پیچیده میشوند و چون برفراز جهنم میرسند پیراهنهائى از آن بگردن آنها انداخته و آنها را بدرکات جهنم پرتاب میکنند و پوست هاى آنها تبدیل بپوست تازه و جدیدى غیر از اول میشود حضرت صادق بابى بصیر فرمود آیا این پند براى تو کافى میباشد؟ عرض کرد بلى اى فرزند رسول خدا.
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 18:42 توسط خواجه نصير
|